فایل کامل رمان دردسر شیرین من PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دردسر شیرین من PDF دارای ۵۵۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دردسر شیرین من PDF :
دختری که برای رسیدن به استقلال قدم در مسیر کار و تلاش گذاشته، در کافهای مشغول به کار است تا بتواند روی پای خودش بایستد. اما اشتباهی که مرتکب نشده، به بهای از دست دادن شغلش تمام میشود. در میانهی ناامیدی، برادر صاحب کافه وارد زندگیاش میشود؛ مردی از دنیایی دیگر، که نهتنها حقیقت را روشن میکند، بلکه حسهایی ناآشنا را در دل او بیدار میسازد. اما تفاوتهای آشکار میان زندگیهای آنها، چالشی جدی برای عشق نوپایشان است. آیا ارادهی دختر برای حفظ استقلال، توان عبور از این شکافها را دارد؟
تکه ای از فایل کامل رمان دردسر شیرین من PDF
حسش را خوب می فهمید، هر چه نباشد خودش هم روزی این ها را تجربه کرده بود، هر چند تلخ و دردناک اما باز هم خاطرات خوبی که با هم داشتند را به یاد داشت. پنج سال از آن ماجرا می گذشت و او هنوز حرف هایی که با هم زده بودند را یادش بود. در دل دعا کرد حال و سرنوشت برادرش مثل او نشود، درد رفتن عشق کمر معشوق را عجیب خم می کند. با یادآوری گذشته لبخند تلخی روی لبش نقش بست که از نگاه تیز آرسام دور نماند. – آرشام خوبی؟ نفس عمیقی کشید و جواب داد: – خوبم. برادر دوقلویش را خوب می شناخت، هر چه نباشد ُنه ماه در یک شکم بودند. می دانست داغ خودکشی عشقش دیگر دلی در سینه برایش نگذاشته، حق می داد خودش که به یک لحظه نبود رامش فکر می کرد دیوانه می شد. آرشام و محمد تجربهی خوبی از عشق به دست نیاورده بودند، مقصر که بود! خودشان یا تقدیر؟
تقدیر را باور نداشت زیرا اگر آرشام قبل از این که به مادرشان اطلاع دهد دختری که عاشقش بود را می گرفت آن وقت دیگر مادرشان کاری از دستش بر نمی آمد. نمی توانست برود او را تهدید کند که به درخواست ازدواج پسرش جواب رد بدهد یا اینکه بگوید به هر طریقی که شده آن را به هم بزند. مجبور بود تحمل کند و دم نزند. خودش همین فکر را داشت، باید قبل از این که مادرش از احساسش باخبر شود قال قضیه را بکند، به رامش پیشنهاد ازدواج می دهد و بعد از عقدشان مادرش مجبور است که سکوت کند. آن قدر ذهنش درگیر بود که اصلا نفهمید آرشام چگونه تنهایش گذاشته و به قصد خواب به اتاقش پناه برده. کلافه دستی میان موهایش کشید و به مبل تکیه داد. از این که نمی توانست کاری برای برادرش بکند از خودش حرصش می گرفت. دلش می خواست تمام عاشق و معشوق را به هم برساند اما; یاد محمد افتاد، او نیز شکست خورده بود
اما نشکسته بود، این یعنی می توان دردش را مرهم گذاشت. درست است که بدی زیاد کرده بود اما آخرین روز در خانه ی طوفان باعث نجات رامش شد، همان طور که محمد آرسام را به عشقش رساند پس آرسام نیز باید جبران کند. از فکری که به ذهنش رسید بشکنی زد. گوشی اش را برداشت و بعد گرفتن شماره مورد نظرش آن را به گوشش چسباند. بعد از چند بوق صدای خسته ی سیامک در گوشی پیچید: – جانم؟ – از خواب که بیدارت نکردم؟ سیامک کلافه چند برگه ی آخر را بدون نگاه کردن به داخل پوشه فرستاد. – خواب یا بیداری دیگه فرقی نداره، کارتو بگو! – سیا می خوام آدرس خونهی صنم رو پیدا کنی، همون که همکلاسیمون بود. سیامک پوشه را برداشته بود که از اتاق خارج شود اما با حرف آرسام دوباره آن را روی میز قرار داد. – حالت خوبه آرسام؟ ببینم، تو مستی یا چیزی مصرف کردی؟ حوصله ی مزه پرانی های سیامک و سوال پیچ کردنش را نداشت.
– نهایتش دو روز دیگه منتظر آدرسم. فعلا شب بخیر. تماس را قطع کرد. به نظر خودش درست ترین کار را می کرد، به محمد بدهکار بود و باید جبران کند. ساعت از نیمه شب گذشته بود، از جا برخواست و به قصد خواب سالن را ترک کرد و راهش را سمت پله ها کشید و بالا رفت. اتاقش روبه روی اتاق آرشام بود، خواست به داخل اتاقش برود اما در نیمه باز اتاق آرشام توجه اش را جلب کرد و او را به آن سمت کشاند. با قدم های آهسته جلو رفت و از لای در سرکی کشید. آرشام روی تخت و پشت به در ایستاده بود، نگاه خیرهاش به قاب عکس دونفرهیشان بود، آن دختر با چشم های سبز در عکس عجیب دلبری می کرد. آن روز را خوب به یاد داشت، روز فارغ التحصیلی لاله بود و از صبحش آرشام جلوی دانشگاه منتظر بیرون آمدنش بود، روز خوبی برای هردویشان بود، لبخند لحظه ای از لبانشان پاک نمی شد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
