فایل کامل رمان خانه اسلید PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان خانه اسلید PDF دارای ۲۵۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان خانه اسلید PDF :
«خانه اسلید» رمانی است پرکشش و خیرهکننده در ژانر وحشت که بسیاری آن را در شمار برترین آثار معمایی و جنایی نیز قرار دادهاند. این هفتمین رمان از دیوید میچل، نویسندهی برجستهی انگلیسی است؛ اثری که پس از انتشار، نقدهای گوناگونی را برانگیخت. برخی منتقدان، لحن و سبک آن را یادآور نوشتههای استیون کینگ دانستند. واشنگتن پست در تحسین این کتاب نوشت: «روایتی لذتبخش; میچل خود جادوگری ماهر است.» «خانه اسلید» داستانی است افسانهای، در ردیف خانهی جنزدهی تپهی شرلی جکسون یا هتل مخوف درخشش استیون کینگ؛ روایتی وهمانگیز از گوشهای باریک از جهنم، جایی که برای شکارِ روحهای بیخبر طراحی شده است.
تکه ای از فایل کامل رمان خانه اسلید PDF
کوچه اسلید باریکترین کوچه ای است که تا حالا دیده ام. بین دو خانه تقسیم میشود سپس بعد از سی و چند قدم در سمت چپ غیب میشود. میتوانم تصور کنم آنجا یک کارتن خواب توی جعبه ای مقوایی زندگی میکند نه یک لرد و لیدی داشت. مامان میگوید: «بدون شک آن سمت یک ورودی بایسته وجود خواهد خانه اسلید تنها اقامتگاه شهری گرایرهاست. خانه بایسته آنها در کمبریج شایر است. اگر هرباری که مامان گفته بود بایسته پنس میگرفتم الان . پوند داشتم توی کوچه هوا مثل غارهای سفید زخم در یورکشایردیل سرد و مرطوب است وقتی ده سالم بود پدر بردم آنجا گربه مرده ای پیدا میکنم که سر اولین نبش روی زمین افتاده مثل خاک روی ماه خاکستری است. میدانم مرده چون مثل کیفی روی زمین بی حرکت است و چون مگس های بزرگی دارند از چشمش مینوشند چطوری مرده؟ خبری از جای زخم گلوله یا نشانه دندانی نیست
ولی چون سرش در زاویه ای خمیده است شاید یک گربه خفه کن خفه اش کرده باشد. بلافاصله میرود توی فایل کامل رمان خانه اسلید PDF
فهرست پنج چیز زیبایی که تا حالا دیده ام. شاید قبیله ای در پاپوآی گینه نو وجود داشته باشد که فکر کنند. وزوز مگس ها آوای موسیقی است. شاید نظر من هم شبیه آنها باشد. راه بیا نیتان مامان دارد آستینم را به زور میکشد. می پرسم نباید مراسم خاکسپاری داشته باشد؟ مثل مال مامان بزرگ؟ نه گربه ها انسان نیستند. راه بیا نباید به صاحبش بگوییم دیگر به خانه نمی آید؟» چطوری؟ برش داریم و دوره بیفتیم در تمام خانه های خیابان وست وود و بگوییم ببخشید این گربه شماست؟» مامان بعضی وقت ها ایده های خوبی دارد یک کم وقت میبرد ولی; «فراموشش کن نیتان رسیدیم به خانه لیدی گرایر» ولی اگر دفنش نکنیم کلاغ ها چشم هاش را در می آورند. «ما اینجا نه بیلچه داریم نه باغ. – لیدی گرابر احتمالاً بیلچه و باغ دارد.
مامان دوباره چشم هایش را میبندد. شاید سردرد داشته باشد. این بحث تمام است. من را میکشد و به نیمه بعدی کوچه اسلید میرسیم به گمانم حدوداً پنج خانه دارد ولی چنان دیوارهای آجری بلندی احاطه اش کرده که نمیتوانید چیزی ببینید. فقط آسمان مامان میگوید چشم هات را باز کن بگرد دنبال یک در کوچک آهنی سیاه که روی دیوار سمت راست است. ولی تا ته خیابان میرویم و دقیقاً نود و شش قدم است و از همه ترکها خار و قاصدک بیرون زده ولی هیچ دری نیست بعد از گردشی به راست بیست قدم دیگر میرویم تا وارد خیابانی به موازات خیابان وست وود میشویم روی تابلویی نوشته بلوار کرنبری. روبرومان آمبولانس سنت جیمز پارک کرده. یک نفر روی بدنه اش بالای چرخ عقبش نوشته لطفاً مرا بشویید. راننده دماغ شکسته اش دارد با بیسیمی صحبت میکند یک بچه مثل فیلم کوآدروفنیا روی اسکوتری بدون کلاه ایمنی رد می شود
میگویم سواری بدون کلاه ایمنی خلاف قانون است. مامان که خیره به پاکت است میگوید: «خب که چی؟» مگر اینکه یک هندی باشی که مجبور شوی عمامه ای روی سرت بگذاری آن وقت پلیس یک در کوچک آهنی سیاه منظورم این است که; چطور ممکن است ندیده. مامان را گیج می کند او دیروز من را فرانک صدا زد و خودش هم متوجه نشد او برای والیوم دو نسخه از دو دکتر میگیرد چون یکی کافی نیست. من از ترس فریاد زدم و با هول و هراس پریدم بالا ولی اشکالی ندارد اشکالی ندارد پشت حصار است و فقط یک سگ کوچولوی وروروست بولداگ که نیست از آن بوالداگ ها نیست با این حال، قلبم مثل دیوانه ها میکوبد توی سینه ام و احساس میکنم می خواهم بالا بیاورم مامان رفته توی بلوار کرنبری دنبال دروازه های بزرگ خانه ای بزرگ و حتی متوجه سگ ورورو نشده. مرد کچلی با شلوار کار نزدیک می شود یک سطل و یک نردبان روی شانه اش دارد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
