فایل کامل رمان نگاتیو PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان نگاتیو PDF دارای ۴۰۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان نگاتیو PDF :
السا یکی از اینفلوئنسرهای پرطرفدار فضای مجازیه؛ دختری باهوش و فرصتطلب که با مردان جوان و ثروتمندی که تشنهی شهرت در اینترنت هستن، وارد روابط نمایشی میشه. چند ماهی کنارشونه، با اونها عکس میگیره، داستانسازی میکنه، و با ایجاد شایعه و جنجال به دیده شدنشون کمک میکنه. بعد هم، در ازای این شهرتِ ساختگی، مبلغ هنگفتی طلب میکنه. همه چیز طبق نقشه پیش میره… تا اینکه بردیا خوانندهای محبوب، تاجر موفق، و تنها پسر یکی از بانفوذترین سرمایهدارهای کشور در جریان یکی از همین روابط ساختگی، حقیقتاً عاشق السا میشه. و این، آغاز داستانی متفاوت است;
تکه ای از فایل کامل رمان نگاتیو PDF
آب دهنشو قورت داد و سیب گلوش بالا و پایین رفت: – امشب این آخرین قدم من برای نجات جون تو بود السا; آخرین کاری که میتونستم برای کسی که دوستش دارم بکنم. پوزخند زدم: – آره جون عمت! که فقط داری سنگ منو به سینه میزنی. بابات گفته دهن منو نبندی جیرهات رو قطع میکنه نه؟ سکوت کرد – درو باز کن زود باش! سرش رو پایین انداخت و به سمت در رفت و بازش کرد – خودت عقب وایستا یک قدم بهم نزدیک شد – السا؟ انگشتمو تهدید آمیز بالا گرفتم: – اگه یه قدم دیگه جلوتر بیای خودمو میندازم پایین. میدونی که میکنم. وقتی خیالم راحت شد که ایستاده از لبه پنجره پایین اومدم و به سمت در رفتم. پشت سرمو نگاه نکردم و سرعت قدم هامو بردم بالا هنوز پامو بیرون نذاشته بودم که یهو صدای فریاد وحشتناکی رو از پشت سرم شنیدم. چشمام گرد شد و سرجام خشکم زد آروم سرمو چرخوندم سمت بردیا نبود!
چرخیدم سمت پنجره و وحشتزده دستمو گذاشتم رو قلبم بردیا خودشو از پنجره پرت کرده بود پایین! – صدای چی بود؟ مردی که اون موقع دم در ایستاده بود اینو گفت و با سرعت خودشو به پنجره رسوند. پیش چشم منی که داشتم از ترس سکته میکردم دستاشو گذاشت روی لبه پنجره و پایین رو نگاه کرد: – یا خدا! جا خورده بود. انگشتاشو بین موهاش برد و متعجب بهم نگاه کرد – تو هولش دادی پایین؟ سکسکه ام گرفت دهنم خشک شده بود و نمیتونستم حرف بزنم – نه; بخدا من نه; از پایین پنجره داشت صدای شلوغی شنیده میشد. روی کمرم و پیشونیم عرق سرد نشسته بود. مردمک چشمام به سمت چپ و راست چرخید. اگه فکر کنن کار من بوده چی؟ اونوقت میفتم زندان یا اعدام میشم! مرد بیشتر از من ترسیده بود و میخواست با داد زدن سر من خودشو آروم کنه: – کار خودت بود. تو هولش دادی فکر کردی من خرم؟ لرزش خفیفی کل بدنم رو گرفت.
دستامو محکم مشت کردم و زمزمه کردم: – من نکشتم، من نکشتم! یهو پا برهنه به سمت در دویدم و از اتاق خارج شدم. پله ها رو پایین رفتم و بیتوجه به مهمون هایی که تعدادشون بیشتر شده بود از تالار زدم بیرون. دامن لباسم رو با دستام جمع کردم و دیوانه وار میدویدم – من نکشتم، من نکشتم مغزم فرمان نمیداد فقط میدویدم تا از اونجا دور بشم. انقدر دویدم که نفسم بند اومد یهو یه چیز تیز رفت تو پام و متوقف شدم تازه یادم اومد کفش پام نیست. خم شدم و کف پام رو توی دستم گرفتم. صورتم جمع شد و نفسم به شمارش افتاده بود. وقتی ایستادم فهمیدم کجام وسط جاده بودم. به گارد ریل های کنار جاده تکیه دادم. کف پام درد میکرد و میسوخت. ماشین ها با سرعت از جلوم رد میشدند و باد میزد به موهام. چهره بردیا یه لحظه هم از جلوی چشمم کنار نمیرفت. یعنی مرده بود؟ دعا میکردم نمرده باشه.
یعنی مسئله گندی که باباش بالا آورده بود انقدر بزرگ بود که خودشو بخاطرش از پنجره انداخت پایین؟ ماشین دویست و شیش نقرهای از کنارم رد شد همزمان راننده سرشو از شیشه بیرون آورد و با تعجب داد زد: – عه ملکه یخی السا! با شنیدن صداش احساس نا امنی کردم. وسط جاده تک و تنها بودم. گوشی تلفن و هیچی هم همراهم نبود، درمونده به اطراف نگاه کردم. هیچ ایدهای برای خلاصی از وضعیتی که توش بودم نداشتم. حتی باورم نمیشد انقدر راه رو دویده باشم. با پاهای بیرمق و احتمالا زخمی دستمو برای تاکسی تکون دادم. طولی نکشید که یه تاکسی زرد برام نگه داشت. در ماشین رو باز کردم و سوار شدم. راننده یه مرد سن و سال دار بود. کوتاه آدرس جایی که میخواستم برم رو دادم. از توی آینه جلوی ماشین بهم نگاه کرد و راه افتاد – فضولی نباشه ها ولی این موقع شب با این اوضاع صلاح نبود مسافر سوار کنم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
