فایل کامل رمان به تماشای دود PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان به تماشای دود PDF دارای ۳۳۴۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان به تماشای دود PDF :
پیمان، دایی غیرتی و عصبیایه که فقط دو سه سال از خواهرزادهاش بزرگتره، اما خودش رو حکم پدر دومش میدونه! باور داره که لیلا خانم زیادی سر و گوشش میجنبه، برای همین مثل سایه دنبالشه و هر جا چیزی بشنوه، بیمعطلی یه دعوای حسابی به پا میکنه. اما چیزی که پیمان نمیدونه اینه که لیلا خانم، از مدتها پیش با رفیق فابریک همین دایی غیرتی، یه رابطهی پنهونی داره. همون رفیقی که از بچگی همهی هدیههای گرونقیمت و خاص رو براش میخریده; حالا یکی دیگه، یه عاشق دلباختهی بیخبر، تازه بوی این رابطهی پنهونی رو برده و تصمیم داره بازی رو به هم بزنه; اما نه با سکوت، بلکه با افشاگری و انتقام!
تکه ای از فایل کامل رمان به تماشای دود PDF
این گاری متعلق به یکی از میوه فروشان دوره گرد محله بود که احتمالا صاحبش جایی میان جمعیت بود و از اتفاق همیشه به اینکه بچهها از آن بالا بروند یا به عنوان وسیلهای برای بازی از آن استفاده کنند حساس بود. لیلا که هنوز دست سوزان را گرفته بود انگشتهایش را فشرد. سوزان دوباره کیف را روی دوشش جا به جا کرد. انگار با اینکار قدرت میگرفت نخیر مال همه ست. پسری که بالای گاری بود و از این پایین قدش بلند به نظر ز این پایین قدش بلند میرسید نگاهی به لیلا انداخت این چون موهاش کوتاهه میتونه بیاد تو نه لیلا انگار قدرت گرفته باشد شیر شد اگه نذاری بیایم به مش غلامعلی میگم رفتید روگاری همسایمونه تازه پسرش هم اینجاست. چرخید تا شمس را پیدا کند و او را به عنوان مدرک نشان دهد اما پیدایش نکرد سوزان از این پشتیبانی خوشش آمد رو به پسر کرد اصلا تو خودت کی هستی؟ حتما مال این محله نیستی.
پسر که با یک نگاه سرسری هم میشد فهمید حداقل سه چهار سالی از آنها بزرگتر است سینه سپر کرد. کل این محله هم مال منه همین وقت صدای خشمگین مردی از پشت سرشان آمد که با صدای بلندی به آنها میتوپید و دوان دوان به سمتشان میآمد. – کره خر بیا پایین ببینم. سوزان قبل از آنکه بچرخد و غلامعلی میوه فروش را ببیند فالامل میوه فروش که به سمتشان میدوید شروع به دویدن کرد. لیلا در حالیکه به دنبالش میدوید یک لحظه چرخید و پسرها را دید که با عجله از گاری پایین میپریدند و فرار را بر قرار ترجیح میدادند با اینحال یقهی یکیشان به دست غلامعلی رسید و پس گردنی محکمی خورد. همان پسر ناآشنایی بود که با قلدری ادعا کرده بود کل محله مال اوست لیلا از دیدن آن صحنه دلش خنک شده بود. لعیا خانم راحله را پیچید میان یک کهنهی سفید تمیز شیر اب کنار باغچه را بست و با صدای بلند گفت لاله لاله.
لاله را طور خاصی میگفت انگار لای اول را میکشید و وقت چندانی برای له نداشت لاله دختر بزرگش با عجله به ایوان آمد. دمپایی پوشید و برای گرفتن بچهای که آرام و قرار نداشت دست دراز. کرد لعیا خانم دوباره آب را باز کرد، سر شلنگ آبی رنگ را گرفت روی دمپایی هایشوم جونم رو نجس کرد. لیلا رو صدا بزن بیاد خونه شیر آب را بست و در حالیکه زیر لب غر میزد گفت: حالا مگه این مرد ول میکنه؟ لاشهی هواپیما رو هم بردن این مرد هنوز داره حرف میزنه. لاله پاهای راحله را خشک میکرد. حالا هر چی وایساده از من ایراد میگیره گفتم برو این چشم سفید رو صدا بزن. لاله شلوار صورتی را از پای بچه بالا کشید. بغلش کرد و به طرف در خانه رفت آرام در را باز کرد، سرش را بیرون برد و با صدای نسبتا ضعیفی لیلا را صدا زد اما جوابی نیامد. لعیا خانم چادر رنگیاش را از روی بند رخت وسط حیاط برداشت.
صد دفعه بهش گفتم از کوچه بیرون نرو. خال به جیگر زده. همین که از در خانه بیرون آمد، همسایهی دیوار به دیوارشان، سرش را از میان در بیرون آورد. لعیا خانم. -بله؟ سلام. سلام میگم بیزحمت شمس علی ما رو هم دیدید میگید بیاد خونه؟ لعیا خانم چادر را بیشتر جلو کشید. ملک خانم ماشالا به این. پسرت به این پسرات رفتی ببینی رو پشت بوم رو چکار کردن؟ ملک خانم به عادت همیشه دامن بلندش را از عقب بالا کشیده و به جای روسری یا چادر موهایش را با آن پوشانده بود: به خدا خودم عاصی شدم از بال و پر این کفترا شب غلامعلی بیاد میدم سیاه و کبودشون کنه جون به لب شدم خودم چه فایده زن حسابی خیلی از باباشون حساب میبرن؟ فردا دوباره روز از نو روزی از نو همین وقت دستهای بچه از سر کوچه با سرعت به دنبال هم دویدند لعیا خانم با دیدن لیلا صدایش را بالا برد لیلا لیلا ذلیل مرده بیا برو توی خونه دیگه. ****
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
