فایل کامل رمان مرز عاشقی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان مرز عاشقی PDF دارای ۱۹۰۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان مرز عاشقی PDF :
داستان دربارهی پسری بیپروا و بیاحساس است؛ پسری که برای تجربهی یک شب هیجان، از هیچ کاری دریغ نمیکند حتی اگر بهایش جانش باشد! پسری به نام کارِن; در سوی دیگر، دختری مغرور، لجباز و خودخواه قرار دارد؛ دختری که عاشق خانوادهاش است و موقعیت مالی برایش اهمیت بالایی دارد. دختری به نام دایانا; سرنوشت کارن و دایانا را در مسیر یکدیگر قرار میدهد؛ بیخبر از آنکه این برخورد، آغاز اتفاقاتی است که زندگی هر دو را برای همیشه دگرگون خواهد کرد;
تکه ای از فایل کامل رمان مرز عاشقی PDF
بابا با نفرت دستشو ازدست کارن بیرون کشید وگفت: اگه یک باردیگه تکرار بشه زیرتموم حرفام میزنم! کارن سرشو پایین انداخت وگفت: باشه! بابا دستمو گرفت و با سرعت حرکت کرد! درحیاطو بازکردو محکم هولم داد توی حیاط! تعادلمو ازدست دادم و افتادم زمین وسرم با سپرماشین بابا برخورد کرد! ازشدت درد نفسم بنداومد وآخ آرومی گفتم! بابا_ یک پدری ازت دربیارم که دفعهی بعد یادت بره با پسر بیرون رفتن یعنی چی! مایع گرمی که زیردستم حس کردم باعث شد با تعجب به دستم نگاه کنم! خون بود! بابا متوجه خون شد وخیز برداشت سمتم وبا وحشت گفت: خون اومده… خون اومد؟ باگریه گفتم: آره سرمو شکستی بابا! بابا_ من نمیخواستم. نمیخواستم اینجوری بشه! بلندشو ببرمت دکتر! بابا ازکاری که کرده بود پیشمون بود و این فرصت خوبی بود واسه پیش بردن کارهای خودم! باهمون گریه گفتم: نمیخوام! بابا شالمو کنار زد و به زخم نگاه کرد!
دردش طاقت فرسا بود اما وقت تسلیم شدن نبود! دستشو که حالا خونی شده بود پس زدم وگفتم: دست نزن! نمیخوام دیگه بهم دست بزنی! برو خوشحال باش دستت به خون دخترت آلوده شد! بابا_ چرت وپرت نگو پاشو بریم دکتر چیزمهمی نیست یه زخم کوچیکه! مامان باتعجب اومد کنارمون و گفت: دایانا؟ زمین خوردی؟ چی شده؟ بابا_ هیچی برو سیوچمو بیار! با صدای بلندی گفتم: نه زمین نخوردم دسته گله شوهرته! مامان با صدای بلند و بهت زده گفت: مجتبی؟ بابا_ نمیخواستم اینجوری بشه! برو سیوچو بیار ببرمش دکتر گفتم که چیزی نشده! مامان نشست کنارم وبغلم کرد وگفت: زدی سربچمو شکوندی انوقت میگی چیزی نیست؟ تو دست بزنم داشتی دخبر نداشتم؟ بابا_ اعظم تودیگه هیچی نگو میزنم بلایی سرخودم میارما! مامان_ چته تو؟ اصلا حالیته تواین مدت چی سرت اومده؟ تاکی خفه خون بگیرم! بابا_ تو اصلا میدونی دخترت تا الان کجا بوده؟
تو اصلا چیزی از مادر بودن خودت یادت مونده؟ مامان_ لابد میدونم کجا بوده! بابا بانعره گفت: میدونستی با کارن بیرونه؟ مامان میخواست چیزی بگه حرفش توی دهنش موند و نگام کرد! با گریه گفتم: چیه؟ جرم کردم؟ دوست پسرم که نیست! قراره باهاش ازدواج کنم! بابدختی خودمو تکون دادم و ازجام بلند شدم! سرم گیج میرفت سعی کردم خودمو کنترل کنم! با صدایی شبیه جیغ و گریه گفتم: چیه توهم حرف بابا رو میزنی؟ باشرطها وشروطها! مامان_ دایانا بس کن! سرت داره خون میاد! مانتوت خونی شده! بعدا صحبت میکنیم! عقب عقب رفتم وگفتم: من هیچ جا نمیام! بابا دستتو نگاه کن! خون دخترته روی دستات! حالا چرا خون دخترت؟ چون گناه خداکرده وعاشق شده! میدونستم دارم پرت وپلا میگم! میدونستم حقم بود اگه هرکاری میکرد و میدونستم کار من اشتباه وبوده وبابا حق داره! اما داشتم از دوست داشتناشون سو اسفتاده میکردم اما…
چارهای نداشتم مثلا میخواستم بااین کارام بابارو از تصمیمش منصرف کنم! سرم گیج میرفت وبخاطر فشار خون! خون سرم باشدت از کنار گوشم پایین وروی لباس هام میریخت! مامان_ دایانا؟ بس کن این چرت وپرت هاچیه میگی؟ با همون گریه با صدایی شبیه جیغ و گریه گفتم: چرت وپرت؟ به نظرشما چرته اگه کسی رو دوست داشته باشی؟ پس خودت چی مامان؟ بخاطر دوست داشتن بابا از مهمترین چیزتوی دنیا گذشتی. منم میخوامش! دوستش دارم میدونم بابا نمیخواد منو به اون بده! میدونم چون نشونهی نزدن سنگ بزرگه! بابا یه سنگ به بزرگی کوه جلوی پای اون بیچاره گذاشته که نتونه بلندش کنه! بابا میخواست جلو بیاد که جیغغغ زدم _جلو نیا! بابا_ دایانا بعدا حرف میزنیم! توفشارخون داری حداقل بزار سرتو ببندیم! _نمیخواااممم! بااین زخم کوچیک قرار نیست بمیرم اما اگه اون سنگو برنداری بابا بخدا خودمو میکشم! خونم میفته گردن تو!
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
