فایل کامل رمان ماهور PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ماهور PDF دارای ۱۵۰۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ماهور PDF :
دختریام که دنیا، با بیرحمی تمام، پشت پا زد بهم؛ از اونجایی شروع شد که برادرم و نامزد رفیقش، مثل دو مار بیصدا، روی تن اعتمادم خزیدن و با هم، دست در دست، ناپدید شدن. موندم و یک دنیای فروپاشیده; تا اینکه سرنوشت بدتر از اون چیزی شد که فکرش رو میکردم. دزدیده شدم؛ افتادم توی چنگ ساشا، مردی زخمخورده و کینهای، کسی که درد رو بلد بود. نه فقط کشیدن، که دادنشم خوب بلد بود. شکنجهم کرد، خرد شدم، و در نهایت، صیغهی مردی شدم که هم گروگانگیرم بود، هم شکنجهگرم. فکر میکردم دیگه بدتر از این نمیشه; اما دنیا همیشه یه برگ دیگه برای رو کردن داره. درست وقتی فهمیدم باردارم.
تکه ای از فایل کامل رمان ماهور PDF
ساشا کلافه ضربه ای به پیشونیش زد. سامان هم گریه ی الکی ای کرد و با گفتن “ای خدا” خودش ; روی روی کاناپه کنار ساشا پرت کرد. لبخند گشادم رو جمع و جور کردم. چهره هاشون زیادی با مزه شده بود. ساشا نفس عمیقی کشید ـ یه بار دیگه بگی منم بیام صبر نمی کنم برسیم تهران; همین جا دق و دلیه فرارت رو سرت در میارم. لب هام آویزون شد انگار همین یک تهدید و داشت که همه ش مثل پتک توی سرم می کوبوند. ـ آخه شما که نمی دونین اون دخترا کجان; ولی من اونجا بودم. میدونم کجا نگهشون میدارن. ساشا از جا بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت. سامان کمی به جلو خم شد. ـ اونا دیگه اونجا نیستن. متعجب نگاهش کردم. ـ نیستن؟ ـ نه; مدارکا رو فرستادیم برای پلیس اینترپل; ولی ظاهرا یه جاسوس داشتن داخلشون چون زود بهشون خبر داد و قبل از; اومدن پلیسا از اونجا رفتن. ـ پس شما چطور پیداشون کردین؟
ـ ما هم جاسوس های خودمون رو داریم; ترسیدن چون فعلا امن نیست براشون. امشب یه مهمونی گذاشتن تا هر کدوم رو; میتونن بفروشن. ـ اونایی که می مونن چی؟ نگاه مرددی بهم انداخت. ـ بیشترشون دخترای تا ساله هستن که میفرستنشون; ..میفرستنشون سوریه; چشم هام از این گرد تر نمی شد سوریه؟ ـ سوریه چرا؟ نفس عمیقی کشید تا عصبانیتش رو کنترل کنه. ـ توی بعضی از عملیات های انتحاری ازشون استفاده می کنن; بچه ای که قراره آموزش ببینه; تا عضوی از گروهشون بشه. دستم رو جلوی دهانم گرفته بودم و با بهت به سامان ذل زده بودم! خدای من; چه بلایی قرار بود سر اون دختر های بیچاره بیاد. اونایی که تازه پا توی نوجوانی گذاشته بودن و بعضی هاشونم حتی به سن بلوغ نرسیده بودند. اون مردها چطور می تونستند همچین کارایی کنن با دخترهای سرزمینشون; چطور میتونن؟
سامان چشم هاش رو محکم بست. ـ پولاد نمی خواست اولش این کارو کنه. پوزخندی زد. ـ ادعا داشت هنوز روی دخترای هم وطنش غیرت داره; کثافت از اون جا دزدیدشون آوردشون اینجا برای بردگی یه مشت بوزینه ی کثیف; بعد دم از غیرت میزنه. حالا هم که توی بد مخصمه ای افتاده میخواد دخترا رو بفرسته اونجا تا خودش رو نجات بده; اون هم مثل خیلی های دیگه عصبانی می شد از اینکه ناموس و هم وطن هاش رو انقدر بی ارزش کن. آه از نهادم بلند شد به کجا رسیده بودیم؟ از منش و اصل کوروشی که دختران و زنان سرزمینش رو والا ترین مقام می دونست تا پیامبری که زمان زنده به گور کردن دختران، دخترش رو با افتخار نگه داشت و بزرگ کرد به کجا رسیدیم؟ چشم هام رو بستم خدایا می بینی؟ دخترهایی که می بالیدی به آفریده شدنشون حالا در ذلیل ترین موقعیت قرار دارن آدم هایی که فرشته ها رو وادار به سجده کردنشون کردی
الان انقدر رذل شدند که هزاران بار اعدام هم کمه براشون. سامان این ها رو گفت تا من رو منصرف کنه اما من بیشتر ترغیب شده بودم به رفتن. ساشا با خشم نگاهم کرد و غرید ـ چوب خطات بدجوری داره پر میشه دختر. بترس از روزی که برات وقت پیدا کنم. چشمام رو بستم و دوباره همه چیز رو مرور کردم. چشم هام رو باز کردم و لب زدم من میام. ساشا با عصبانیت از جا بلند شد. منم بلند شدم. چشم هاش سرخ شده بودن و من تاب نگاه به چشم هاش رو نداشتم. دوباره چشمام رو محکم بستم و شروع به حرف زدن کردم. ـ من میام. مهم نیست که بعدش قراره چی بشه. اشکالی نداره که چوب خطام پر میشه. بی اهمیته الان برام تاوانایی که قراره بدم. من میام. تو بعدش هر کاری که خواستی میتونی باهام; بکنی ولی باید بزاری که همراهیتون کنم. چیزی جز صدای نفس هام رو نمی شنیدم خودمم نمی دونستم چطور جرات کردم;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
