فایل کامل رمان معمر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان معمر PDF دارای ۲۴۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان معمر PDF :

این رمان روایت پیرمردی‌ست که در میانه‌ی طوفانی از نفرت و آشوب، دل خسته و فرسوده‌اش زیر بار خاطرات تلخ گذشته فرو ریخته است. با وقوع اتفاقی ناگهانی، به‌سادگی بوی گندیده و آزاردهنده‌ی عشقی کهنه را دوباره حس می‌کند؛ عشقی که سال‌ها پیش در دلش دفن شده بود. قلبش، اما دروازه‌ای دارد با قفلی زنگ‌زده از جنس سالخوردگی و فراموشی، قفلی که هیچ‌کس را توان گشودنش نیست; مگر شاید چشمانی شهلا، که بی‌خبر، کلید آن درِ خاک‌خورده را در خود دارد.

تکه ای از فایل کامل رمان معمر PDF

از نظر خودش کتونی ای که پارسال برادرش از خارج از کشور برایش فرستاده بود، اضافی بود. البته این را زمانی میگفت که به آن احتیاجی نداشت. اگر روزی با آن در پارک قدم میزد رد خور نداشت و دعا به جان برادرش و زن برادرش نکند که این کفش را برای او خریدهاند پیرمردیست و هزار فکرهای جور واجور کفش هایش را جلوی پایش انداخت و با دقت و در پایین ترین سرعت ممکن آنها را پوشید درب آهنی خانه اش را باز کرد تازه مغز پیر خاک خورده اش به یاد آورد که کیف شطرنجش را فراموش کرده عقب گرد کرد. او به خاطر وسواس شدیدش کیفی که هر روز با خود به بیرون میبرد را کنار وسایل خانه اش نمی گذاشت برای همین آن کیف مشکی را تک و تنها در کمد کوچک کنار درب میگذاشت. دسته ی چرم کیف را با دقت در دست پیر و لاغرش گرفت و از خانه خارج شد. همان طور که در حال بستن درب آهنی خانه بود، صدای نازک و از نظر او چندش خانم فلاح

در گوش های بزرگ و چروکیده اش پیچید. به به جناب تیموری صبحتون به خیر. اخم غلیظی روی پیشانی سفیدش جا خوش کرد. او آن قدر از این زن سی و خورده ای ساله متنفر بود که حد نداشت همیشه به خاطر بی ادب بودنش او را سرزنش و مورد تمسخر قرار میداد از طرفی برایش عجیب بود که او به آقای تیموری پیری سلام کرده چون هر زمان که آن دو با هم روبه رو میشدند، خانم فلاح آن قدر سلام نمی کرد که آقای تیموری از روی ادب به او سلام میگفت؛ ولی هیچ وقت جوابی جز تکان دادن سر از خانم فلاح نمیگرفت. تنها همسایه ای بود. که با او سر ناسازگاری داشت. سرش را پایین انداخت و سلام کوتاه و خشکی به خانم فلاح داد. علیک سلام خانم فلاح. خانم فلاح زنی تنها بود که در خانه ی طبقه ی سوم بالای سر آقای تیموری زندگی میکرد. بلا استثناء هر شب صداهای مضحک و زیادی که منشاء آن خانه ی خانوم فلاح بود

آرامش جناب تیموری را بهم میزد فلاح دستی به موهای شرابی اش کشید و با لوندی رو به تیموری گفت: – جناب تیموری چرا این قدر خشن؟ به بار نشد با من مهربون برخورد کنید. تیموری در حالی که دکمه آسانسور در طوسی را میزد نیشخندی روی صورت پیرش نقش بست و با اعتماد به نفسی که همیشه در وجودش رخنه میکرد. گفت: هر آدمی حد و اندازه ای داره خانم فلاح اندازه و ارزش شما هم در همین حد یه سلام و علیکه نه بیشترا گرچه این سلامم براتون زیادیه؛ اما جواب سلام واجبه برای همین ما مثل بعضیا نیستیم که جواب سلام رو ندیم. بعد هم با همان وقار و پوزخند روی لبش وارد آسانسور شد و دکمه ی همکف را فشار داد. خانم فلاح که خون خونش را میخورد با عصبانیت تمام، مانتوی صورتی جیغش را از زیر پایش جمع کرد و با حرص پله ها را یکی در میان بالا رفت. از فرط عصبانیت صورت سبزه اش که یک کیلو لوازم آرایش رویش خفته

به قرمزی مایل شده بود چشمان مشکی اش از حرص نزدیک بود از حدقه در آید. زیر لب به اوی غرغرو زیر لب بد و بیراه میگفت: – مرتیکه ی بی شعور اندازه ی بابابزرگ من سن داره چه میفهمه ما جوونا چی می کشیم و چی میخوایم همچین میگفت جوون انگار همسن یکتا همسایه طبقه س اول که دختری جوون و بیست ساله ای هست بود. آقای تیموری خوش حال از این که نیش زبونهایش به خانم فلاح، او را عصبی کرده یا از ساختمان چند سال ساز آقای رستگاری بیرون گذاشت. دوران شنی که او درش میزیست یقیناً تلنگری به کودکی میزد و کارهای این چنینی ماندن طعنه زدن به خانم فلاح دلش را گویی شاد میکرد. با عقل تیمور تنها جوابی که فلاح لیاقتش را داشت همانهایی بود که او زده و تازه کم هم گفته وسط پیاده روی باریک خیابان شان ایستاده بود و به درخت هایی که یکی در میان کاشته شده بودند نگاه میکرد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.