فایل کامل رمان معجزه دریا PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان معجزه دریا PDF دارای ۴۵۴۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان معجزه دریا PDF :

مسیح، پسری مرموز، مغرور و باهوش، حالا مأموریتی خطرناک پیش رو دارد: باید برای به‌دست آوردن یک گردنبند میلیاردی، به رز نزدیک شود؛ دختری آزاد، زیبا و دست‌نیافتنی که کافی‌ست بخواهد تا دنیا به‌پایش زانو بزند. اما داستان به این سادگی‌ها پیش نمی‌رود; نیلی، دوست صمیمی رز، از همان لحظه‌ی اول با مسیح درگیر است؛ کل‌کل‌هایشان لحظه‌ای فروکش نمی‌کند و مسیح چنان روی اعصاب او راه می‌رود که نیلی حتی یک روز آرامش ندارد! مسیح مغرورتر از آن است که عقب بکشد، اما زمان علیه اوست; اگر نتواند مأموریتش را به پایان برساند، آینده‌اش نابود می‌شود. در این میان، عشق، فریب و انتقام دست به دست هم می‌دهند تا همه‌چیز پیچیده‌تر از همیشه شود. مسیح، در مسیر رسیدن به گردنبند، خودش را گم می‌کند; یا پیدا؟

تکه ای از فایل کامل رمان معجزه دریا PDF

رز نگران چرخید به در نگاه کرد، با عجله با آن لباس قرمز کوتاه دوید سمت در رفت، در را با شتاب باز کرد بیرون رفت، سرمای شدیدی بود و باران شدت گرفته بود، با همان کفش های پاشنه بلند قرمز دوید از پله‌ها پایین رفت، آن لحظه برایش مهم نبود. خیس میشود، با ندیدن ماشین مسیح دلش فرو ریخت: بغض کرد به در بزرگ که باز بود نگاه کرد و فریاد زد چرا در بازه؟ – خدمتکار سمت رز چرخید و برای این که صدایش به گوش رز: برسد بلند گفت خانم آقا مسیح چند لحظه پیش رفتن. – رز چشم بست، سر به زیر برد، لباس و موهایش خیس شده بودند، پالتویی روی شانه‌هایش نشست و آرام گفت نیلی زیر پای دوست پسرته، جمعش کن اگر مسیحو دوست داری. رز سر بالا آورد بینی بالا کشید و با خشم پالتو را کنار زد گفت خفه شو نیلی اینجوری نیست. – سپند نیشخند زد و گفت کیو گول میزنی؟ امشب تمام این کارو کرده بود مسیح بهش توجه کنه

که انگار موفق هم بوده. گفتم خفه شو. – باشه من خفه میشم وقتی با هم دیدنشونو دیدی نیای اشک تمساح بریزی. نیلی همچین آدمی نیست، به من خیانت نمیکنه. – بد شناختی اون دور دوست پسرت می‌پلکه دمشو ببر، نزار صاحب چیزی که مال توئه بشه. رز عصبی سمت عمارت رفت اما سپند کوتاه نیامد گفت اون از زیباییش سو استفاده میکنه انگار آقا مسیحم بدش نیومده بود. سپند فقط خفه شو همه چیو نذاشتی کنار به خاطر مسیح که آخرش یه دختر. سلیطه بُرش بزنه. من به دوستم اطمینان دارم. باشه قبول، شاهد عشق بازیش با عشقت باش. – رز از پله‌ها بالا رفت وارد عمارت شد. سپند نیش خند زد و گفت تو نیلیو از خودت دور کن بقیش با من. نامردی کردم؟ – تک خنده‌ای کرد و گفت چرا وقتی می‌دونم می‌پرسم؟ – چرخید رو به آسمان دراز کشید، دست زیر سرش گذاشت و گفت اصلا قرار نبود دل ببازم

باختم اشتباه کردم، بد کردم زبون باز کردم، بد کردم عاشقی کردم اما ماهیو هر وقت از آب بگیری تازست، الان بکشم عقب بهتره که با من باشه و زجر بکشه خیلی دلم تنگه گلای باغچه رو چیدم من ببین چه قشنگه لباس نو پوشیدم واست ببین چه خوش رنگه بهم میاد یا نه بد نشدم من که… هب خاطر باران شدید چشم بست و گفت عاقبت من که مشخص نیست، از بردن میبرم، اما خودم آخرش چی میشم نمی‌دونم. دست دیگرش را روی سنگ سرد و خیس کشید گفت آقا جون نمی‌دونم از وقتی پسش زدم پاهام یاری نمیکنه. رو هیچی تمرکز ندارم. لبخند زد و گفت امشب خیلی خوشگل شده بود اما ببین چقدر آروم بغضمو قورت میدم. نمیاد از این چشا اشک که آروم بغل کردم عکسامونو بد نبودم من که دلمو گم کردم اما باز خیلی دلم تنگه آروم شدم. سنگدل آهی کشید گفت دوست داشتم چشم همه اونایی که نگاش میکردنو در بیارم

ولی حق به نیلی دادم آقا جون، وقتی قرار نیست با هم باشیم چرا به خاطر من از کارایی که بدم میاد دست بکشه، چرا باید به کسی که در حقش نامردی کرده گوش بده خندیدو رو به پهلو چرخید باز دست کشید روی سنگ سیاه و گفت فکر نکنی چون مستم منطقم قلمبه زده بیرونا نه، اما نیلی بد  ضربه‌ای خورد از من، شاید نفرینش زمینم بزنه، شایدم اصلا نفرین نکنه چون دلش پاکه. آروم دل چه آسون نشست دلم ببین آروم دل دیگه بی‌تو من لبم به کی خانوم بگه کی میتونه این دلو سر و سامون بده مکث کرد، در زیر باران روی زمین کنار آن قبرها خوابیده بود. هر که او را میدید فقط دیوانه می‌دانستش نه بیشتر کی میتونه درک کنه که مسیح یه مرد میدید که سالی سیصد روزشو تو کلانتری‌ها بچرخه، کی میتونه درک کنه مسیح باباشو پشت قفسه‌های چوبی میدید که چه طور اشک میریزه، کی میتونه تصور کنه من مردیو میدیدم;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.