فایل کامل رمان دشمن جون PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دشمن جون PDF دارای ۸۵۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دشمن جون PDF :

طناز بزرگ‌زاده، دردسرسازترین دختر فامیل است؛ سرکش، بی‌پروا و همیشه خلاف جریان. دختری که قانون‌های خانه را نادیده می‌گیرد و بی‌هیچ ترسی با پسرعمو‌اش به استخر می‌رود. نوجوانی‌اش با لباس‌های پسرانه و موتورسواری گذشت، و حتی در میانه‌ی روضه‌خوانی آقاجان، مخفیانه با پسرهای هیئت وارد رابطه می‌شود. همین‌جا بود که صبر پدربزرگش تمام شد. برای نجات آبروی خانواده، تصمیم می‌گیرد طناز را برای ادامه‌ی تحصیل به رشت بفرستد، پیش پسرخوانده‌اش؛ سید مهدیار میران افسر سخت‌گیر نیروی دریایی و یکی از خشن‌ترین مأموران پلیس. تنها کسی که آقاجان مطمئن است می‌تواند زبان تند و رفتار بی‌مهابای طناز را مهار کند. اما این مأموریت فقط یک شرط دارد: صیغه‌ی محرمیت با طنازِ سرکش و بی‌پروا…

تکه ای از فایل کامل رمان دشمن جون PDF

بچه که بودم میذاشتم روی پای خودش و نوازشم میکرد. سفرای تجاری که میرفت فقط برای من بهترین کادو و هدیه ها رو میاورد. اما کنارش همیشه آزارم می داد تو پوشش تو زندگی حتی تو دوستی نمیذاشت آزاد باشم. همش زیر گوشم میخوند: تو نوهی بزرگ زاده هایی تو تک دختر مایی تو باید خانم باشی. این دوست داشتن فقط مدل دوستی خاله خرسه است به چه درد میخوره وقتی همهش عذابه. ولی من مطمئنم مهدیار داره عشقش به من رو انکار میکنه. شاید این عشق انقدر در آمیخته با حس نفرت و انتقامه که کمرنگ شده. اما چرا انقدر برام مهم شده عشق مهدیار؟! به درک من که از این پسر اصل خوشم نمیاد مهمم نیست عاشقم هست یا نیست. – بیا به هیچی فکر نکنیم. – من الن باید به خاطر اعتراف تو ناراحت باشم ولی نیستم مهدیار. چون هیچ وقت عاشقت نبودم. فکر کردم مهدیار الن شکست عشقی بهش دست بده یا مثل دلخور بشه

اما نگاهی عاقل اندر سفیه بهم انداخته و پوزخند میزنه. – بگیر بخواب بچه روز بدی رو پشت سر گذاشتیم. حرصم میگیره از اینکه جدی گرفته نمیشنم، ولی انقدر خستم که روی سینهش قرار گرفته که خوابم میبره با تکون های دستی از خواب بیدار میشم. با تعجب پلک میزنم من اینجا چی کار میکنم تو بغل مهدیار!!! اتفاقات ترسناک شب گذشته رو به خاطر میارم و تازه ویندوزم بال میاد. مهدیار کمک میکنه بشینم، بعد چادر و وسایل رو جمع میکنه و یک گوشه میذاره. – بیا رو کولم، کوله پشتی رو فعل میذارم تا ببرمت پایین این تپه. من نمیفهمم تو یک ذره بچه چه طور تا اینجا اومدی؟ بی حال تر از اونم که جوابش رو بدم، میرم روی کولهش. – سنگینم؟ جواب نمیده، من با سانت قد و کیلو وزن زیاد سنگین نبودم که بودم؟ من رو تا سر پایینی میبره روی کولش، تنش بوی شامپوی خوبی میده منم سرم رو میذارم رو گردنش و چشم هام رو میبندم

هر چقدر هم میگه نکن به خرجم نمیره. پایین تپه یک رود باریکه مهدیار کنار رود میذاره من رو و خودش برای برگردوندن کوله پشتیش برمیگرده. از فرصت استفاده میکنم و دست و صورت گلیم رو توی رود میشورم. – خودتو نندازی تو آب. کوله رو میذاره توی ماشینش، با یک جیپ اومده. – این ماشین کیه؟ – مال پدرمه -چه ماشین باحالی داره بابات، کل آدم باحالیه! پوزخند میزنه و سکوت میکنه، یاد ظلم های آقاجون به باباش میافتم بیچاره حق داره انقدر دلگیر باشه. اقاجون عمل خانواده شون رو از هم پاشیده بود. وقتی میرسیم خونه از مرضیه جون یک سیلی محکم میخورم که باعث میشه اشکم که تا مرز چشم هام اومده بود با این سیلی لبریز بشه. البته بعدش محکم در آغوشم میکشه و بغلم میکنه و باعث میشه آروم بشم; باید نوبت شماطت های بابا محمد میرسه و در اخر نصیحت هاش. خوشبختانه به بی بی چیزی درباره گم شدن من نگفتن.

به پیرزن گفته بودن من و مهدیار رفتیم شهر برای خرید. مهدیار من رو میبره درمانگاه خوشبختانه مچ فقط در رفته که برام آتل میبندن. بخاطر افت فشارم برام سرم میزنن و تاکید میکنن اگه حالت تهوع یا احساس گیجی داشتم حتما برم بیمارستان. مهدیار تا ظهر پیشم میمونه و چون میبینه حالم خوبه قصد رفتن به تهران رو میکنه. قرار بر اینکه وقتی برگشت من رو عقد کنه، اما فعل خبری از عقد نیست. قبل رفتن انقدر تهدید میکنه و هشدار میده که دست از پا خطا نکنم که عاقبت قسم میخورم دختر خوبی باشم تا اون برگرده. عصر همون روز برمیگردم خونه، بی بی وقتی پام رو میبینه انقدر برام دلسوزی میکنه و قربون صدقم میره که همه درد هام رو فراموش میکنم. شب قبل خواب گوشیم رو روشن میکنم و به مامان پیام میدم. مامان از حال بد پدربزرگ و زرنگی وکیل بابا میگه. از خشم سپهر که اگه دستش بهم برسه منو سر میبره و ترس های خودش تاکید میکنه.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.