فایل کامل رمان تاریکی مهتاب PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان تاریکی مهتاب PDF دارای ۱۶۲۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان تاریکی مهتاب PDF :
تانیا، دختری که دل به عشق باربد سپرده بود، ناگهان در گرداب سرنوشتی ناخواسته از او جدا میشود. سرنوشت او را به ازدواجی اجباری با مردی خشن و سختگیر میکشاند؛ مردی که با تنگنظریها و حساسیتهای بیمارگونهاش، آرامش را از زندگی تانیا میگیرد. چهار سال، او در سکوت و استیصال، کنار فرزندش میماند، بغض میخورد و درد را تاب میآورد; اما پس از چهار سال، همهچیز دوباره به هم میریزد؛ مهراد بازمیگردد، و در مسیری پر از پیچوخم، باربد دوباره مقابل تانیا قرار میگیرد. حالا گذشته و حال با هم گره خوردهاند. آیا تانیا راه رهایی را پیدا میکند؟
تکه ای از فایل کامل رمان تاریکی مهتاب PDF
از جملهی رک و مستقیمش هول شده سرم را پایین میاندازم و به این فکر میکنم باربد جان میکند تا لحظه ایی جملهی «اونی که عاشقش بودی» را بر زبان نیاورد… میدانم برایش سخت و دردآور است که با تمام قدرتش نمیتواند قلب زنی را که چهارسال است در اختیارش است به دست بیاورد میدانم این حرفها غرورش را جریحه دار میکند اما خودش هم میداند چهارسال فقط مرا تحقیر کرده است؟ پس چرا من نباید کمی با غرورش بازی کنم… سربلند میکنم و نگاهم را به چشمان منتظرش بخیه میزنم: دونستن اسمش چه دردی ازت دوا میکنه؟ چند ثانیه به چشم هایم خیره میماند و سپس نگاهش جایی دیگری سُر میخورد…نمیدانم گوشهایم درست میشنوند یا نه اما نجوایی که از میان لبهایش خارج میشود باعث میشود تا من به اوج درماندگی این مرد پی ببرم: «نه دیگه دردی دوا نمیکنه» از جا بلند میشوم و کنار پنجره میایستم.
شاید چون دلم نمیخواهد درماندگی باربد را باچشمم ببینم دلم نمیخواهد با دیدنش دروغهایم در باره کسی که دوستش داشتم در سرم چرخ بخورد و به یاد بیاورم من با تمام محق بودنم در این زندگی با تمام عذابهایی که کشیدهام چهارسال است با فکر به مهراد به این مرد خیانت کرده ام…نمیخواهم به عذاب وجدان لعنتی که بیخ گلویم را گرفته است فکر کنم، من هم کم رنج ندیدهام در این زندگی، قلبم کم لگد مال نشده ست… به سیاهی شب زل میزنم و پنجره را باز میکنم… باد ملایمی با عطر خوش گلهای یاسی که در حیاط کاشتهام زیر بینیام میپیچد… چراغهای عمارت که یکی یکی روشن میشوند نگاهم را به حیاط میدوزم، به یاد میآورم اولین باری هم که در این عمارت قدم گذاشتم باغش همینطور زیبا و پرگل بود با درختهای بلند و تازه شکوفه زده با کمی حس خوب زندگی، من با عشق به اینجا نیامدم با عشق زندگی نکردم
وقتی عروس این عمارت شدم روحی پژمرده داشتم و با قلبی غمگین و پر از درد… اما حالا که به عشق پسرکم نفس میکشم و قلبم برای او میتپد شاید بتوانم این عمارت را هم زیبا ببینم یا برای زیبا ترشدنش تلاش کنم. باربد چمدان را به سمت ماشینش میبرد و همزمان پورشه آلبالویی رنگ شهاب کنار ماشینش متوقف میشود… شهاب از ماشینش پیاده میشود به سمت باربد رفته با او دست میدهد و من فکر میکنم شاید او تنها کسی است که باربد را با اخلاقهای بدش تحمل میکند، در این چهارسال که کنار باربد زندگی کردهام به یاد نمیآورم کسی بتواند حرف روی حرفش بیاورد یا حتی به دستوراتش عمل نکند اما تنها کسی که همیشه با باربد مخالفت میکند و در برابرخشم باربد زبانش لال نمیشود شهاب است… باربد چیزی رو به شهاب میگوید شهاب با جدیت سری تکان میدهد و با اخم حرفی میزند… نگاهم را اطراف باغ میچرخانم
و به ماشینهای محافظان که آمادهاند تا دنبال ما به فرودگاه بیایند چشم میدوزم، چه بد که هیچ وقت نتوانستم بفهمم چرا من نمیتوانم مثل آدمهای دیگر جوری زندگی کنم که به این همه محافظ احتیاج نداشته باشم مثل انسانهای دیگر شاد بمانم با عشق زندگی کنم نیازی به خانه بزرگ و خدمتکار نداشته باشم…آهی میکشم و نگاهم به قامت شهاب میخورد که به سمتم میآید… با لبخند سری برایش تکان میدهم: سلام خوبی؟ لبخند محجوبی روی لبش شکل میگیرد و نگاه قهوه اییاش روی چهرهام ریز میشود: سلام تانیا خانم… چه عجب ما لبخند شمارو دیدیم… لبهایم بیشتر کش میآیند و چی کسی بیشتر از این پسر جذاب برایم برادری کرده است: حالت خوبه؟ تک خنده ایی میزند و دستی به موهای لختش میکشد: شکر خدا… تو خوبی این رفییقمون که دیگه اذیتت نکرده؟ نیم نگاهی به باربد که با تلفنش حرف میزند میاندازم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
