فایل کامل رمان تاو نهان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تاو نهان PDF دارای ۳۶۵۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تاو نهان PDF :

پندار فروتن، مردی ساله‌ست که با تکیه بر خودش بالا رفته، قدرتمند شده، بی‌نیاز از هر دستی جز دست خودش. اما زخم‌هایی که از خانواده‌ش خورده، دیوار بلندی دور دلش کشیده. به کسی اعتماد نداره؛ اگر هم گاهی برای برطرف کردن نیازهاش با کسی راه بیاد، اون‌قدر کوتاه و حساب‌شده‌ست که مجال نزدیکی نمی‌ده. و اما گلبرگ صالحی; اگه بخوای واقعیت رو بدونی، بهتره نگیم گلبرگ، بگیم سونامی. سونامی‌ای که یه‌هو می‌کوبه، می‌ریزه، می‌بره; فرصت نفس کشیدن نمی‌ذاره، چه برسه به آماده شدن.

تکه ای از فایل کامل رمان تاو نهان PDF

پندار نگاهش می‌کرد و متوجه شده بود گاهی چشمانش بسته می‌شد، نگران خواست جلو برود اما خود گلبرگ سر جلو برد دم گوش گلرخ گفت: -نمی تونم… دیگه نمی‌تونم گلرخ نگران نگاهش کرد و گلبرگ گفت: -میرم خونه واسه استراحت، نگران نباش -اما با کی؟ تنها بری خونه! -علی با باباش اینا رفت گفت از این قاطی پاتیا خوشش نمیاد، اما پندار هست. -نگرانم. -نباش میرم به مامان بگم گلبرگ سریع رفت و گلرخ نگران وسط جمع ایستاده بود، گلبرگ نزدیک مادرش شد یکدفعه دست مادرش را گرفت که زمین نخورد، مادرش با ترس بازویش را گرفت و گفت: -چی شد مادر؟! گلبرگ به اطراف نگاه کرد و گفت: -مامان…مامانی من الان میرم… -گلبرگ تو… -مامان من که بهت گفتم… اما علی رفته به پندار گفتم ببرتم. مادرش به پندار نگاه کرد و کتی نگران جلو رفت، گفت: -چی شده؟! -چیزی نیست کتی جون، من دیگه نمی‌تونم باشم برم که یه وقت بدتر نشه

جلوی بقیه، تو هم هوای مامانو داشته باش -با کی عزیزم؟ -پندار منو میبره. مادرش سریع جلو رفت و گفت: -شما می‌بریدش؟ پندار سر تکان داد و مادر گلبرگ نگران بود نمی‌دانست چه بگوید و دست پاچه گفت: -من من تا یکم دیگه میام، فقط شما برسونیدش کافیه -باشه نگران نباشید. گلبرگ هم جلو رفت و گفت: -مامان نگران نباش، من باهات تماس می‌گیرم. -باشه گلبرگ به همراه پندار رفت و کتی دست سرد مهری را گرفت و گفت: -نگران نباش اون به استراحت نیاز داره مهری هیچ نگفت اما کتی نمی‌دانست که نگرانی‌اش برای این که دخترش آن وقت شب تنها با پسرش رفته است بیشتر از حال بد دخترش برایش نگران کننده بود، اما سکوت کرد به کتی هیچ نگفت و آرام گفت: -میرم ببینم بابای بچه‌ها کاری نداره. گلبرگ درون ماشین نشست و پندار در را بست، ماشین را دور زد خودش هم درون ماشین نشست، به گلبرگ نگاه کرد

و گفت: -حالت خوبه؟ -بهترم بالا اوردم بدنم سست شد پندار کلافه ماشین را به حرکت در آورد و گلبرگ یکدفعه کمی کج شد سر به بازوی پندار تکیه داد گفت: -الان با هم تنهاییم پندار یک دستش را به فرمان گرفت و دست دیگرش کنار صورت گلبرگ نشست و گفت: -بهت خوش گذاشت؟ -بد نبود، خانوادتم زیادنا، چرا به من نگفتی نواب پسر عمته؟ -چون مهم نبود. -تو گفتی فامیل دور. -چون دوره خیلی دور تره -پندار پسر عمت داماد ما شده اینو می‌فهمی؟ -گلبرگ خانم اون خانواده به من مربوط نیستن، بعدم کی گفت؟ -کتی جون به مامان گفت پندار کلافه نفسش را بیرون داد و گلبرگ گفت: -نبینم به کتی جون گیر بدیا. -نه -دوست نداری برام بگی چرا این همه از خانوادت بدت میاد؟ -نه گلبرگ. -چرا نه، حرف بزن مگ… -نمی تونم نمی‌تونم راجبش حرف بزنمو… سکوت کرد و گلبرگ سریع گفت: -باشه ولش کن -گلبرگ اینو فقط من نمیگم…

دکترم ازم خواسته حرفی نزنم واسه کسی نگم چون باز ممکنه من… سکوت کرد و گلبرگ متعجب گفت: -هنوزم میری پیش دکتر؟ -آره گاهی وقتا که لازمه گلبرگ نگران نگاهش می‌کرد و پندار گفت: -تو دیگه نگران نشو گلبرگ سر به زیر برد و پندار عصبی گفت: -من چیزیم نیست که ناراحت بشی -به خاطر این ناراحت نشدم، به خاطر این ناراحت شدم که نمی‌دونم سر تو چه بلایی اومده، نمی‌دونم دردت چیه مثل تو که برام شدی مرهم بشم مرهمت -هستی، گلبرگ من میگم چی بودم چی شدم اصلا چرا بگم خودت دیدی شاهدی، خودت میگی عوض شدی اینا که از آسمون نازل نشده به خاطر تو هست دیگه گلبرگ لبخند زد و پندار گفت: -گذشته باید بره به درک با تموم اون آدماش گلبرگ هیچ نگفت سر تکیه داد به صندلی، پندار هم دستش را گرفت و تا خانه‌ی گلبرگ هر دو سکوت کرده بودند.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.