فایل کامل رمان کفش های غمگین عشق PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان کفش های غمگین عشق PDF دارای ۱۲۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان کفش های غمگین عشق PDF :

مهتا که سال‌ها در کنار نوری بوده، تصمیم می‌گیرد خاطرات عاشقانه‌ی او را از میان صفحات دفترچه‌اش بیرون بکشد و آن‌ها را با کمک یک نویسنده به داستانی ماندگار تبدیل کند. نوری، دختر زیبایی که پس از قبولی در دانشگاه شیراز، از تهران به آن‌جا نقل مکان می‌کند، خیلی زود توجه همه را به خود جلب می‌کند. حتی پسری که به غرور و بی‌توجهی‌اش معروف است، نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند…

تکه ای از فایل کامل رمان کفش های غمگین عشق PDF

ببین بهرام من نوری را میشناسم شاید این کارا مضحک باشه ولی بد نیست بدونی که نوری حتی ناخن های پای تو را قیچی کرده ای دستمال پیچیده و تو چمدونش مثل یه گنجینه قایم کرده. انها باور کردنی نیس که یه آدمی مثل پرویز بتونه اونو از تو بگیره خواهش میکنم اگه میخوای فردا برای استقبال از عشق زندگیت به فرودگاه بیایی اول از این قالب بیرون بای اصلا اینجوری قابل تحمل نیستی دختره دق میکنه. بهرام سرش را پایین انداخت سنگی که جلو پایش بود به جلو شوت کرد و بعد گفت ولی اون حتی یه تلفن بمن نزد! بهرام بهرام امگه فامیلا میذارن بعد از ماه دوری آدم بخودش برسه از کجا معلومه که تلفن نکرده باشه ؟خواهش مکینم این ساعت هم صبر کن بالاخره همه چیز روشن میشه همه چیز! مهرا با سر حرف های مرا تایید کرد. میدونی چیه ما ایرونی ها عادت کردیم که هر سکه ای را از طرف باختش ببینیم ما عادت داریم

هر حادثه ای رو از روی بدش تماشا کنیم. مثل اینکه سق زندگی ما ملتو با خم برداشتن. آخه چرا این همه بدبینیم؟ مثل اینکه ما عاشق غم و رنجیم نگاه کنایه مادر بچه شو از خونه میفرسته از خونه بره بیرون تا بره سینما تفریح اما وقتی بچه پاشو از خونه میذاره بیرون همه اش میناله خدایا بچه ام زیر ماشین نرفته باشه بهرام با بیحوصله کی لبخندی زد و گفت: بسیار خوب بسیار خوب من از این لحظه خوشبین میشم شما را بخدا دیگه فلسفه نبافین من فردا با چهره گشاده قلب شکفته لبخند بر لب دسته گل بر دست میام فرودگاه دیگه چی میگین؟ آنوقت هر خندیدیم چند دقیقه بعد بهرام از ما جدا شد و رفت و مهران را تنها گذاشت من به مهران نگاه کردم و گفتم: مهران راستشو بخوای منم میترسم باور کن! مهران با نگاهی نوازشگرانه fمن لبخند زد و بدون اینکه حرفی بزند او هم مرا تنها گذاشت و رفت; انگار که مهرام هم از ته دل میترسید.

ساعت صبح بود که اتومبیل بهرام در حالیکه او و مهران شانه به شانه هم نشسته بودند جلو خوابگاه ما ایستاد بوق زد و منکه خودم را برای رفتن به فرودگاه آماده کرده بودم از پله ها پرواز کنان بطرف اتومبیل بهرام دویدم سلام بچه ها سلام. خوب پس دسته گل هاتون کو؟ بهرام به مهران نگاه کرد مهران با لحنی آرام گفت: عزیزم خیلی رمانیک میشه. گفتم: نه! اگه شما نمیخواین گل بخرین من باید بخرم مگه میشه؟ بهترین دوست من داره از سفر میاد; آه خدایا شما مثل اینکه به استقبال جنازه دارین میرین! چند دقیقه بعد بهرام را مجبور کردم جلو یک گلفروشی ترمز کند از اتومبیل پیاده شدم و دسته گل کوچک قشنگ خریدم و بداخل اتومبیل پریدم هواپیمایی که از تهران میامد ساعت صبح روی باند فرودگاه شیراز بزمین می نشست. وقتی ما به فرودگاه رسیدیم ساعت . بود آسمان شیراز صاف بود خورشید نور قشنگ و ملایم خود را روی سر طلایی

شیراز میپاشید. نمیدانم از ترس و اضطراب بود یا شوق دیدار نوری که بطرز عجیبی به هیجان آمده بودم یکریز حرف میزدم دور خودم میچرخیدم بلند بلند میخندیدم و آن مرد جوان و مضطرب را گیج میکردم. گاهی زیر چشمی بهرام را میپاییدم خدای من چقدر چهره این جوان شاد دیروزی حالا در رنج و اندوه نشسته بود؟ انتظار رنگ بنفش خود را بیرحمانه بر چهره اش پاشیده بود. آنقدر ترحم انگیز بود که میخواستم با همه توانایی و به کمک جادوی کلام او را به دنیای شاد گذشته برگردانم و بگویم بهرام همه چیز درست میشه نگران نباش همین الان پرنده خوشگلت در آسمون شناوره تا خودشو به تو برسونه. سرانجام غرش هواپیما در آسمان شیراز پیچید من از فرط هیجان به حالت خفقان افتاده بودم یکی از آشنایان بهرام ما را تا آخرین مرز باند فرودگاه جدا از مستقبلین پیش برده بود من و مهران و بهرام دسته گل های خود را بی اختیار بطرف هواپیما تکان میدادیم.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.