فایل کامل رمان گیسو کمند جلد دوم PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان گیسو کمند جلد دوم PDF دارای ۶۰۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان گیسو کمند جلد دوم PDF :

بعداز بسته شدن پرونده باند دان…حالا دانیال و کمند و صدرا و کسری یه زندگی عادی به دور از هرجور خلاف و ناامنی رو دارن و همه جوره سعی میکنن این آرامشو حفظ کنن… دانیال و کمند حالا صاحب دوتا فرزند دوقلو به اسم بنیامین و بارانن و این بچه‌ها تموم زندگیشونن… همه چی به وفق مُراده ولی این وسط کمند نگرانه… نگران از دست دادن خوشبختیش… نگران از دست دادن خونواده اش… کمند و دانیال و صدرا و کسری بعد اینهمه خلاف و آدم کشی… آیا می‌تونن بدون تاوان به زندگی ادامه بدن؟ و خب… زندگی همیشه به وفق مراد نیست و حالا باید این چهار نفر تاوان بده

تکه ای از رمان گیسو کمند

تعجب کردم ولی کم نیاوردمو زدم به سیم آخر… تموم حرفای این چند روزو بیرون ریختم از این قلب بدبختم: -چرا باید منو ببینی؟! تو خودت یه مرد ثروتمندی! تو میدرخشی و اطرافیانتو نمی‌بینی! یکم اطرافتو نگاه کن… ببین وقتی عصبانی میشی دوستات چقدر نگرانت میشن… پس چطوریه که منو می‌بینی و اونارو نمی‌بینی؟! این رفتارات داره دیوونم میکنه! یه روز اونجوری بهم میگی برات اهمیتی ندارم و یه بار اینجوری از اینکه کنار یه مرد دیگم عصبانی میشی! خب منم توی تاریکی رها کن! کی بهت گفته منو نگاه کنی؟! یهو دان برگشت و تا به خودم اومدم لبام داغ شد! انگار برق گرفته باشتم خشک مونده بودم! ضربان قلبم رفت روی هزار… چند لحظه بعددان ازم جدا شد و با تعجب نگاهم کرد… انگار از کارش تعجب کرده بود… دستشو روی دهنش گذاشت… با چشمای اشکی نگاهش کردم… یعنی چی؟! این چه جوابیه؟! میخواست اینجوری دهنمو ببنده؟!

چرا داره قلبمو به بازی میگیره؟! اشکم روی گونه‌ام ریخت… بهم نگاه نمیکرد. انگار می‌ترسید عکس العملو ببینه! عقب عقب رفتمو با دو رفتم توی خونه… یهو دیدم دنیل و صدرا و کسری از پنجره نگاهمون میکردن! با دیدنم برگشتن… نفسم گرفت… وای خدا… دستمو جلوی دهنم گذاشتم و بدو رفتم توی اتاقم… یک هفته بعد… یک هفته دیگم گذشت… البته با استرس من… اصلا از اتاق بیرون نیومدم… حتی برای غذا و این جور چیزا… به شدت از صدرا و کسری خجالت میکشیدم… دان خدا نکشتت! این چه کاری بود کردی؟! تا وسطای هفته حسابی از دستش عصبی بودم… ولی نمیدونم از یه وقتی به بعد بهش که فکر میکردم لبخند میومد رو لبم… دیوانه شده بودم! دان به همراه کسری هم بعد اون شب نمیدونم رفت یه شهر دیگه برای عتیقه‌هایی که آدماش پیدا کرده بودن… نمیدونم چرا شخصا رفت… خلاصه اینکه خوب کاری کرد. تا الانم نیومده… رفتم جلوی پنجره…

به جایی که یه هفته پیش بودیمو اونقدر اتفاق بد یا خوب افتاده بود. نگاه کردم… با فکر کردن بهش قلبم به تپش میوفتاد. کلافه دستی به پیشونیم کشیدم… خدایا من چمه؟! چرا نسبت بهش کشش دارم؟! الان چرا با اینکه از دستش عصبیم دلم میخواد برگرده؟! هم دلم میخواد برنگرده؟! این چه مرضیه؟! دیگه داشتم دیوونه میشدم تو این متری! خواستم برم سمت در که پشیمون شدم. وای خدا… اگه صدرا منو ببینه! چقدر مسخره‌ام کنه! واییی… عزممو جزم کردم! تا آخر که نمیتونستم اینجا بمونم! باید بالاخره منو می‌دید! درو باز کردم و رفتم سمت پله ها… از پله‌ها پایین اومدم… بفرما… اینم عین خرس لم داده روی مبل… صدرا هم میتونسته بره هاااا… چرا نرفت؟! بیخیال نشستم روی مبل… تا منو دید صاف نشست. سرشو خاروند و جوری که میخواست خنده اشو نگه داره دستشو زد زیر چونشو به تی وی خیره شد… حرصی موهامو زدم پشت گوشم

و یه دونه انگور گذاشتم دهنم. هی نگاهم میکرد میخواست بخنده خودشو نگه میداشت… حرصی برگشتم سمتشو گفتم: -خب چته؟! شلیک خنده‌اش هوا رفت ولی نگاه منو که دید با صدایی که خنده توش موج میزد گفت: -قیافت اون شب… چشم غره رفتم که گفت: -خب بابا… نخوری منو! -یک هفته بیرون نیومدم که این حرفاتو نشنوم… صدرا پاشو روی‌پاش انداخت و گفت: -اوه! ImSorry. پوفی کشیدم که دنیل از پله‌ها اومد پایین. وای خدا حوصله اینو نداشتم! نشست کنار صدرا. لبخند موزیانه‌ای بهم زد و مغشول میوه پوست کندن شد. هی با لبخند نگاهم میکرد پرتقالشو کوفت میکرد… کوفتت شه! یهو پرتقال پرید تو گلوشو این من بودم که لبخند بدجنسی زدم… نفرینم گرفتا! دیدم صدرا با گوشیش‌ور میره… کار اداری نبود! یکم نگاه کردم و گفتم: -تولد کیه؟ صدرا یهو نگاهم کردو گفت: -ها؟ به گوشی اشاره کردمو گفتم: واسه کی کارت پستال میفرستی؟

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.