فایل کامل رمان شب سراب PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شب سراب PDF دارای ۲۹۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شب سراب PDF :

این کتاب با الهام از بامداد خمار و به قلم مؤلفی نوشته شده که احساس می‌کرد روایت رحیم در داستان اصلی ناتمام مانده و محبوبه به تنهایی قضاوت شده است.

خلاصه‌ فایل کامل رمان شب سراب PDF

چند روز، باز هم در سکوت گذشت. من و مادر جز به ندرت آنهم حرفهای ضروری را به زبان نمی آوردیم، روزگار باز هم برایم سخت گرفته بود سخت تر از سخت. مادر زیر لب غر غر می کرد: چهار بار رفتم این بشقاب حلوا را بدهم این خانم خانه نبود. – خوش به حالش مادر سر کار می رود، می دانی سر کار رفتن چه لذتی دارد؟ – یعنی مردم هر روز خدا لباس می دوزند؟ مگر چه خبرشان است؟ – خب مادر دارندگی برازندگی است دارند می پوشند دیگه. مادر آهی کشید، بشقاب را روی طاقچه گذاشت، رفت توی حیاط. قلم و دواتم را برداشتم، روی مقوایی که لای روزنامه کهنه ها پیدا کرده بودم شروع کردم به تمرین خط: کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم دوباره سه باره همین یک بیت را نوشتم، نوشتم تا اینکه صدای در بلند شد. مادر توی حیاط بود در را باز کرد.

– سلام خانم بفرمایید، حتماً دنبال بشقاب تشریف آوردید. – نه فقط برای بشقاب نه، قابل شما را ندارد آمدم دیدنی از همسایه جدید بکنم، والله فرصت نکرده بودم تا حال خدمت برسم. – خواهش می کنم خدمت از ماست مشرف فرمودید، صفا آوردید، قدم روی چشم. و خانم آمد توی اتاق. از جا پریدم. – سلام. خانم هیچ انتظار دیدن مرا نداشت. – وا خدا مرگم بده، تندی چادرش را کیپ کرد. – سلام آقا حالتان احوالتان، خدا نکرده مریض هستید اینموقع روز خونه تشریف دارید. مادرم مداخله کرد. – نه انیس خانم جان، صاحب کارش مدتی است پیدایش نیست. – وا مگه می شه؟ – شده دیگه، طفلک رحیم، بیکار شده نه می تواند دل از آنجا بکند نه جای دیگه کاری فراهم شده. انیس خانم نشست. زن جا افتاده و با تجربه ای به نظر می آمد، نگاهی به مقوایی که رویش نوشته بودم انداخت. – تابلو نویس هستید؟

خوشم آمد کیف کردم. – نه برای دل خودش می نویسد، همینجوری، از بچگی علاقه دارد، هر وقت بیکار است، مشق خط می کند. انیس خانم نگاه دقیقی توی صورت من انداخت، از فرق سر تا نوک پایم را ورانداز کرد مثل اینکه خریدارم بود، سرخ شدم، بعد رنگم پرید، روی پاهایم صاف نشستم، اصلاً نمی دانستم چه باید بکنم. مادر دوید چایی درست کند. بعد از کمی سکوت، انیس خانم با لحن خیلی مهربان پرسید: – چند سال داری پسرم؟ – نوزده سال خانم. – پیر بشی انشاءالله، جوانی، جاهلی، سالمی تا برسی به سن ما یک اوستا می شوی، این اربابت چه کاره بود؟ – فرش فروش خانم. – فرش فروش؟ پس چی شده؟ چرا گم و گور شده؟ اسمش چی بود؟ – حاجی ; – آه آه می شناسم می شناسم آنکه خانه شان پاچنار بود؟ دلم تپید، خوشحال شدم، بالاخره یک کسی پیدا شد که خبری از ارباب من بدهد.

– بلی بلی در بزرگی داشتند توی هشتی، ته کوچه. – آهان خودش است می شناختم، خیاط خانمش و دختر خانمش بودم. – خبر از آنها دارید؟ چی شدند؟ خانه شان هم خالی است؟ انیس خانم آهی کشید، سرش را پایین انداخت، زیر لبش مثل اینکه دعا می خواند یا چیزهایی می گفت چه می دانم شاید هم داشت کسی یا کسانی را نفرین می کرد. جرأت نکردم دوباره سراغ حاجی آقا را بگیرم. او هم دیگر چیزی نگفت. امروز درست یک ماه و نیم است که در این دکان نجاری مشغول کارم، فامیل انیس خانم است اوستای خوبی است، روز اول که آمدم صادقانه گفتم که نجاری اصلاً بلد نیستم. پرسید: – دوست داری یاد بگیری؟ – معلومه اوستا. – نه، اینجوری جواب نده بگو دوست دارم نجاری یاد بگیرم، خنده ام گرفت! – دوست دارم نجاری یاد بگیرم. – آهان این شد، پس از امروز هر چه می بینی خوب دقت کن.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.