فایل کامل رمان سایه گناه PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان سایه گناه PDF دارای ۱۵۳۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان سایه گناه PDF :
سایه، دختری یتیم و پرشور، با عمهاش و دخترعمهاش در خانهای کوچک زندگی میکند. او دانشجویی سرزنده و زبان دار است که برای هزینه های زندگی، گاهی با پسرها وارد رابطه میشود و از آنها پول میگیرد. آخرین مردی که وارد زندگیاش میشود، نوید، استاد در دانشگاه است. نوید که تحتتأثیر شخصیت قرار میگیرد، او را برای همکاری با شرکت دعوت میکند. اما آشنایی با فرهان، رئیس مرموز و شرکت باوقار، مسیر زندگی سایه را تغییر می دهد. فرهان، همان مردی است که صاحب عمارت است که عمهی سالها در آن خدمتکار بوده است. ورود سایه به عمارت، آغاز پردهبرداری از رازهایی است که سالها پنهان شدهاند. رازهایی که ممکن است گذشته سایه را زیر و رو کنند;
خلاصه فایل کامل رمان سایه گناه PDF
خندیدم و با اشاره به ماهی تابه گفتم: صبحانه چیه؟ صبحانه نیست و ناهارِ- خب ناهار چیه؟-شینیسل مرغ با چیگن استراگانف مسخره می کنی؟- سوسیس و تخم مرغِ. من صبحونه خوردم اینم ناهارمه. زیادش کنم؟ صد در صد. گلی بیدار نشد؟-اون تا سه چهار می خوابه اره میدونم. چایی داری؟ اره بریز بخور- چپ نگاهش کردم و درحالی که بلند می شدم گفتم: مهمونم مثلا صاحب خونه ای- ادایش را دراوردم و برای خودم چای ریختم. دوباره نشستم و گفتم: سرکار نمیری؟ حاج اقا بیاد میرم- حاج اقا بفهمه پسرش در نبودش در دکون رو باز نمی کنه که – خون به پا میشه از کجا می خواد بفهمه؟
– خدا وکیلی خیلی تنبلی. تو که سحرخیزی واسه چی نمیری در -مغازه رو باز کنی دوتا مشتری بیاد؟ تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟ گلی می گفت شرکت – استخدامت کردن کو؟ چرا نرفتی؟ سرم را با ناراحتی تکان دادم و گفتم: آخ اره راست می گی انقدر خوابم می اومد که نرفتمبا جدیت گفت: خل شدی؟ بعد عمری یه کار خوب پیدا کردی اونم به خاطر دو ساعت خوابیدن از دست دادی آهی کشیدم و گفتم: اصلا نمی دونم اخراجم کرده بود یا نه رئیست؟- اره. خیلی گند اخلاقِ فکر کنم همون دیشب تو مهمونی اخراج – شدم خب؟-شانه هایم را بالا انداختم و گفتم: همین دیگه نمی خوای بگی از اول نگو.
خیارشورم می خوری؟-نه معده خالی نمی تونم. فقط عسلی باشه-چشم مادمازل سایه-تابه را روی میز گذاشت و گفت: ولی خیلی ابلحی ! اخمی کردم و گفتم: هوی درست صحبت کنا به سمت یخچال رفت و گوجه برداشت. روبرویم نشست و خیلی جدی گفت: خاک بر سرت سایه !عه- رشته ات چیه؟- چه ربطی داره؟-درحین خرد کردن گوجه گفت: جواب بده !دست به سینه شدم و گفتم: طراحی دکوراسیون داخلی نوک چاقو را به سمتم گرفت و گفت: شرکتی که توش کار می کردی چه شرکتیِ؟ خب یه شرکت معماری داخلی- خب همین جاست که میگم خاک برسرت.
من برق خوندم ولی کار گیرم نیومد مجبور شدم ور دل بابام ابزار بفروشم. بعد تو توی بهترین شرکت معماری استخدام شدی و نشستی با من سوسیس تخم مرغ می خوری؟ ابروهایم بالا پرید و گفتم: چیکار کنم؟ برم جایی که شاید همون دیشب اخراجم کرده باشن؟ من نمی دونم چی شده و چرا ممکنه اخراج شده باشی. اما اینو خوب می دونم که هرچیزی ارزش اینو نداره که از آینده ات بگذری آخه کودن ! تو توی اون شرکت پیشرفت کنی و واس خودت کسی بشی حرومه؟ برم التماس کنم؟-برو ببین شرایط چطوریه. جای التماسم نمی ذاری با کارات-با تحکم گفتم: از رئیسش بدم میاد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
