فایل کامل رمان ۱۴۱۱ PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ۱۴۱۱ PDF دارای ۶۲۸۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ۱۴۱۱ PDF :
پول برای من همهچیز نیست. من این کار را برای خودم انجام میدهم، برای هیجان، برای رهایی از روزمرگی های خستهکننده. این کار برای من یک هدف است، یک رسالت انسانی. انجامش میدهم تا چهرهای واقعی آدمهایی مثل تو را پشت اسم و رانت هر کاری میکنند و از فرار میکنند، میکنند. این کار برایم یک مصرف شده، تنها چیزی که آرامم میکند، چهرهای فاصد امثال شماست. برای همین از هیچچیز نمیترسم، حتی اگر بهایش جانم باشد و در نهایت توسط یکی مثل تو از بین بروم باشد.
خلاصه فایل کامل رمان ۱۴۱۱ PDF
مثل همیشه حق به جانب بود و طلبکار.. عالم و آدم هم روی تصمیم اشتباهش رای می دادن.. حاضر نبود قبول کنه و باز می گفت اشتباه از خودتونه مثل این که حواست نیست تو چه فصلی هستیما اون جا تو ارتفاعاته تا وسطای بهار همینه می خواستی تا اون موقع صبر کنیم؟ – خب یه خر دیگه رو میفرستادی.. چرا من باید تو این هچل بیفتم؟ همه جونم یخ زده بهنود
کی بود سرش درد میکرد واسه جنجال؟ کی بود می گفت تو این پروژه هر چی کار پر هیجانه به من بده؟ کی بود می گفت اگه به ببینم یکی دیگه رو فرستادی دیگه نه من نه تو!
– من خاک بر سر .گفتم ولی منظورم از هیجان این نبود که راه رفتن عادیم تا مقصد مورد نظر دو سال طول بکشه.. چه برسه به این که یکی سر برسه و من لا به لای این برفا گیر کنم و حتى نتونم بزنم به چاک همون لحظه پام رفت روی سنگی که به خاطر وجود برفا ندیدمش و اون سنگه هم انقدری سنگین نبود که وزنم و تحمل کنه همین که از زیر پام سر خورد منم از پشت پرت شدم رو برفا و صدای آخ و نفرینم بلند شد – آخخخخخخ.. خدا نگذره ازت بهنود.. چی شد خوردی زمین؟ – زیر گل بری ایشالا لگنم شکست.. تا شورتم خیس شد.
بی اهمیت به حال و روزم با صدای بلند خندید و گفت: – مواظب باش دیگه مگه جلوی پات و نگاه نمی کنی؟ ببند دهنت و دیره آترا پاشو زود برو ببین چیزی پیدا می کنی یا نه. عوضش وقتی دست پر برگشتی.. یه جایزه خوب پیش من داری! و با بدبختی و وزن سنگین شده به خاطر لباس های که پوشیده بودم بلند شدم و دوباره راه حجیمی افتادم.. – عه ؟ مثلاً چیه جایزه ات؟ مکثی کرد و با صدایی که سعی داشت حرارت تنم و بالا حرارت تند ببره و تا حدودی موفق هم بود; لبخندی موذیانه ای رو لبم نشست و تو دلم «بی شرفی» نثارش کردم که خوب میدونست چه جوری وقتی عصبانی ام نیشم و شل کنه.
ولی نخواستم پرروش کنم و توپیدم – زخم نشی یه وقت؟ هلاک دست و دل بازیتم این که بیشتر جایزه خودته تا من دوباره خندید و گفت – حالا تو بیا یه جوری راضیت می کنم که خستگیت انسیت می کنم که خستگیت در بره.. نگران نباش! همون لحظه چشمم به جایی خورد که شبیه همون تصویر نقاشی شده توسط بهنود بود. یه سری پنجره شیشه ای که از تو زمین در اومده بود هرچند که به خاطر برف و فاصله زیادم خوب نمی تونستم تشخیصش بدم ولی به نظر می اومد خودش باشه که آروم گفتم – خیله خب.. قطع کن انگار رسیدم صداش جدی شد و گفت ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
