فایل کامل رمان دنیای بعد PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دنیای بعد PDF دارای ۳۳۶۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دنیای بعد PDF :

_سوگل ;پیس  ;پیس ;سوگل   برگشت و  نگاه غرانش رو بهم دوخت از رو نرفتم : _سوال اخم های درهمش نشون می داد خبری از رسوندن سوال نیست ; مثل همیشه گدا بود ;خاک تو سر خرخونش ;. پشت چشم نازک شده اش زیاد دلم شد و زیر لب غریدم : _گه بگیرنت ;.خسیسِ خر خون ;. همونجور که سرقایم کرده ام  رو از پشت سارا (نفر جلوییم)بالا می اوردم با خانم اکبری چشم تو چشم شدم ; با چشم های درشتش که  پشت عینک ته استکانی قدیمی روی صورتش باباغوری به نظر می رسید بهم چشم غره رفت ;. کمی خودم رو جابجا کردم و سعی کردم به هیجان دیدنش و لو رفتنم مسلط بشم ;.

تکه ای از فایل کامل رمان دنیای بعد PDF از تو

اون جور نادونی منو می کشید … فقط قد دراز کرده بودم و انگار عقلم باهاش بزرگ نشده بود و هنوز بی عقل و منطق و بدون فکر عمل میکردم ….بعد با یادآوری رفتار و لحن زشت اکبری خشم دوباره تو جونم پیچید و تو دلم غریدم: اصلا حقش بود … خوب کاری کردم … دلم خنک شد. آره … دنیا بهم یاد داده بود جواب کسی که بهت بی حرمتی می کنه رو باید در جا بدی و گرنه هیچ وقت خدا و پیغمبر کاری به کارش ندارن …

فقط خودت باید حقتو بگیری و ناله و نفرین و دل شکسته پشیزی برای دنیا ارزش نداره…. اکبری با کمک بلورچی و رشادی بیرون اومد ….مقنعه اش کج و کوله بود و خودش رو مظلوم نشون می داد …..نمی دونم چرا لبخند رو لبم اومد … شاید از این همه بازیگر بودنش خوشم اومده بود و تحسینش می کردم که داشت با مظلوم نمایی خودش رو آدم خوبه ی این قصه نشون می داد …. البته که کسی حق رو به من نمی داد….

اگه می خواستم منطقی هم فکر کنم چون هلش داده بودم مقصر بودم ….. چون مردم حرفها رو زود یادشون می رفت ولی رفتار رو یادشون میموند. حاضرم قسم بخورم هیچ کس یادش نبود که اکبری بهم گفت (گمشو بیرون ولی همه اون هلی که من داده بودم رو خوب دیده بودند.. رشادی ازمون خواست همون بیرون دفتر وایسیم تا با والدینمون تماس بگیرند …..سارا دوباره زیر گریه زد و من تو دلم خدا خدا می کردم با حاجی تماس نگیرن و مثل همیشه خانم بلورچی در حقم لطف کنه و با عمه آمنه تماس بگیره…

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.