فایل کامل رمان دیو و دلبر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
27 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دیو و دلبر PDF دارای ۹۷۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دیو و دلبر PDF :

تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن سالگی با خان روستا ازدواج میکنه در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه;

تکه ای از داستان دیو و دلبر

خودم نگاه میکنم میبینم همون نورای ضعیف چند سال پیشم بهواد که مشغول لقمه گرفتن برای من بود گفت: – ضعیف نیستید.. فقط یه دلیلی وجود داره که هر چند سال یا هر چند ماه یه بار، در این حد بهم میریزید. دلیلی که توی اون دفتر نوشته شده! به مامان نگاه کردم که نامحسوس رنگش پرید. واسه ماست مالی گفتم: – ولی نه به نظر من فشار کاره. مامان نورا شما چند ساله که کار میکنید؟ نفس عمیقی کشید و قدرشناسانه نگاهم کرد. گفت: – پنج سال بعد ازدواجم. رضا اول منو برد تو قسمت کارخونه شون، تا خیاطی کنم اما بعد به طراحی علاقه نشون دادم و بعدشم که اونقدر پیشرفت کردم، شدم رئیس ارشد قسمت طراح ها.

طرح ها همه باید از زیر ذربین من رد میشد و بعد تایید می رفت واسه دوخت و ارائه. خیلی خوب تونستم واسه سابقه شرکت موفقیت ایجاد کنم. بهواد تایید کرد و گفت: – الانم که مامان همه کاره شرکت و کارخونه ست. هیچ کاری بدون اجازه مامان انجام نمیشه. تیدا باورت میشه حتی بابا هم از مامان دستور میگیره؟ چشمام گرد شد. – واقعا؟ – آره، بابا اولش همه چیو زد به نام مامان، بعدم تموم پست و مقام رو واگذار کرد بهش. در واقع هم من هم بهروز و بابا از مامان دستور میگیریم. – چقدر جالب.. البته به مامان میخوره که چنین زن موفقی باشه حواسم به بهواد بود که یهو مامان با لحن بغضدار و چشمای پر اشکی گفت: – همیشه دلم میخواست یه دختر داشته باشم و اگه علاقه داشت، بکنمش بهترین طراح ایران.

طوری که تموم طرح هاش برند شه و خودم ازش حمایت کنم اما.. با دستاش صورتش پوشوند. باورم نمیشد چنین حرفی رو جلوی بهواد زده، اگه شک میکرد چی؟ اما بهواد کلا برداشت دیگه ای کرده بود. رفت مامان رو بغل کرد و سرشو بوسید. – دختر نداری ولی جاش منو بهروز و که داری، کم برات افتخار بودیم؟ مامان سرشو تکون داد و تایید کرد. صحنه زیبا و عرفانی ای بود. لبخند زدم و افتادم به جون ظرف ترشی. یه قاشق گنده تو دهنم گذاشتم که مامان هین بلندی کشید: – تیدا چه خبرته.. لب و لوچم آویزون شد. بهواد خندید و گفت: – بذار بخوره.. چند روزه ویار چیزای ترش میکنه مامان با لبخند گفت: – آره، منم خیلی ویار لواشک و چیزای ترش و اینا میکردم – سر من یا بهروز؟ شما که گفتین سر منو بهروز جعبه جعبه شیرینی و کیک میخوردید.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.