فایل کامل رمان آهو و شکارچی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان آهو و شکارچی PDF دارای ۳۲۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان آهو و شکارچی PDF :

گذشته خان روستا و رازی که پنهان کرد، بعد از بیست و هشت سال دامان پسر خان رو می‌گیرد شبی کالبدش گرگ میشود و پای دخترک روستایی را به بازی خطرناکی باز می‌کند;

خلاصه‌ فایل کامل رمان آهو و شکارچی PDF

با خارج شدنم از هتل، فلسفه سکوت تموم شد. محیط پر بود از صدای داد و بیداد دو راننده که با هم تصادف کردن و صدای بوق ماشین های پشت سرشون. متاسفانه انگار اینجا هیچ چیز قانون نداشت یا اگه داشت رعایت نمیشد. طول پیاده رو شروع به قدم زدن کردم و هواسم پی رهگذرهایی بود که از کنارم رد میشدن پوششون جالب بود حتی ویترین مغازه ها هم متفاوت بود اینجا همه چیزش فرق داشت هر چیزی توجه من رو به خودش جلب میکرد. تو مدتی که اومده بودم ایران تازه امروز تونستم اطرافم رو نگاه کنم و الان متوجه پارچه روی سر زن مستخدم هم شدم.

تو همین فکربودم که به چهارراه رسیدم، هه ماشین پدر مثل گاو پیشونی سفید بود تو خیابون. به سمتش رفتم. مردی که کت شلوار مشکی و پیراهن سفید همراه با کلاهی که نوار قرمز رنگ داشت به تن کرده بود جلوم ضاهر شد. به سمتم اومد.  آقای اِ ِمریکو خیلی خوش اومدین بعد از این حرف درب عقب خودرو رو باز کرد. ممنونی گفتم و سوار شدم. طی مسیر موسیقی سنتی از سیستم ماشین پخش میشد که فضا رو دل انگیز میکرد و من رو به سمت برنامه هام سوق میداد. با ایستادن خودرو جلوی مجتمع بزرگی از فکر خارج شدم.

دستی به دستگیره ماشین زدم و پیاده شدم. به پیر مرد اجازه این کار رو ندادم با تشکری از پیرمرد به سمت ساختمون راه افتادم که میانه راه صدای پیرمرد اومد که داد زد: – طبقه هفتم رو بزنید در حالی که داشتم به سمت در ورودی میرفتم در حواب فریاد پیرمرد دستی بلند کردم. وارد سالن شدم و دکمه آسانسور رو زدم. مدتی صبر کردم که با باز شدن درب آسانسور وارد شدم و کلید طبقه هفتم رو زدم. آسانسور طبقه دوم ایستاد و با باز شدن در دختری با عجله خودشو داخل آسانسور انداخت وقتی وارد شد صاف ایستاد و کیفش رو روی شونش گذاشت و گفت: – سلام وای ببخشید اینجوری اومدم ترسوندمتون.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.