فایل کامل رمان خاوین PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خاوین PDF دارای ۱۲۲۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خاوین PDF :

خاوین قوام، تک پسر حاج‌نصرت‌الله قوام، صاحب بزرگترین و به‌نام‌ترین شرکت حمل و نقل دریایی ایران، از تاجرهای سرشناس است. پسری که برخلاف اعتقادات سفت و سخت پدرش تفریحات و عیاشی‌های مختص به خودش دارد و قرار است بعد از ازدواجش با دخترعمویش تک فرزندِ عنایت‌الله‌ قوام، تمام ثروت خاندان قوام به نام او و مهلا شود.اما یک شب در جزیره‌ی کیش بقایای جامانده از رابطه‌ی پنهانش کار دستش می‌دهد و خدمتکار هتل یک ماه بعد با جواب مثبت بارداری‌اش، درست در شب عروسی خاوین و مهلا، دنیا را روی سر خاوین و آینده‌اش خراب می‌کند تا قصه در تقابلی تنگاتنگ میان عشق و نفرت، مسیر پرچالشی را طی کند.

خلاصه‌ فایل کامل رمان خاوین PDF

جاروی دسته بلند را به دیوار تکیه دادم و بیحوصله پشت گردنم را ماساژ دادم. نگاهم دور تا دور اتاق لوکس چرخید و خسته تر از قبل، آهی کشیدم. ملحفه ی چروکیده را مچاله کردم و با نیشخند در سبد رخت چرک ها انداختم. زرورق مکعبی پاره شده را که روی زمین افتاده بود با چندش برداشتم و در سطل زباله ی همراهم انداختم. – ساقی میراز دیدن عکس توت فرنگی رویش پوزخند زدم. چرا میوه ای به آن دوست داشنتی را زیر سوال میبردند؟! اتاق، دیشب رزرو یکی از خر پول های زمانه بود. از بچه های لاندری روم شنیده بودم که هرازگاهی وقتی به کیش میآید و میخواهد خلوت داشته باشد، این اتاق روبه دریا را رزرو میکند.

.در دلم حسر ِت تمام نداشته هایم را کشیدم و به دختری که یک روزی ز ِن این مرد تاجر و مادر بچه هایش میشد، حسادت کردم; بدون شک خوشبختترین بودند! –باز که رفتی تو فکر; دست بجنبون کلی کار مونده. سطل زباله را بی حوصله برداشتم. برای منیژه سر تکان دادم و موبایلم ویبره رفت. اسم و شمارهی موسی، چهارستون تنم را لرزاند. معلوم نبود باز چه از جانم میخواست؟ با صدایی مرتعش و لرزان گفتم: –بله; سلام. صدای خمارش گوشم را آزار داد:-تن لَشتو جمع کن آخر هفته بیا بندر; خواستگاری و شیرینی خورونت باهمه.

بغض، یک دفعه تمام گلویم را پر کرد. میخواستند من را به آن پیر خرفت شوهر بدهند که جیره ِی کثافت کاری های خودشان جور باشد و این وسط با قربانی کردن من به نوایی برسند.سکوتم که طولانی شد، فریاد زد: –نشنیدم بگی چشم؟  – ساقی میرلبم را از شدت بغض گزیدم و برای ده سال، هر روز کتک خوردن و تحقیر شدنم، بالاجبار و به زور “چشمی گفتم. بدون هیچ حرف دیگری قطع کردم و نگاهم بیاختیار به کاندوم افتاده روی زمین افتاد.لب های بیاختیار تکان خوردند و صدایش کردم: –منیژه؟با این که چندشم میشد، اما برداشتمش. چند ثانیه زمان برد تا مردد داخل سطل انداختمش. –بگو. از فکری که یکباره در سرم افتاده بود، وحشت کردم. اما مرگ یکبار و شیون هم یکبار; یا میشد یا خودم را میکشتم. 

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.