فایل کامل رمان سایه‌ مجنون PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان سایه‌ مجنون PDF دارای ۱۹۹۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان سایه‌ مجنون PDF :

ماهک دختر دبیرستانی که عاشق امیرعلی ستوده میشه. مردی که همه رو اسمش قسم می خورن و تا حالا هیچ دختری رو به دل و تختش راه نداده. اما  ماهک با سادگی و ناز ذاتی از خیلی وقت پیش دل امیرعلی رو مال خودش کرده و خودش خبر نداره. دختری که از همه ی مردا و لمس شدن توسطشون می ترسه، حالا رویای آغوش امیرعلی رو داره. وقتی که قراره عاشقانه هاشون و با هم آغاز کنن، برای هم ممنوعه میشن و حالا نوبت ماهک ترسو و مظلوم ماست که هر کاری برای تصاحب  عشقش کنه. حتی گذشتن از;

خلاصه‌ فایل کامل رمان سایه‌ مجنون PDFش

درست یکی از روزهای سرد پاییز بود که از دلدادگی اش گفت . پاییز فصل زرد عشق و دلدادگی، او را هم عاشق کرد و از همان روزها، همه چیز برایش رنگ و بوی بهار را گرفت. خیلی قبل تر از آن پاییز خاطره انگیز، دلش را باخته بود، اما در همان روزهای زرد و سرد بود که اعتراف کرد . هنوز هم در تار و پود جانش یاد آن روزها قلبش را گرم می کرد. از احساسش گفت و برایش دنیا رنگ و بویی دیگر گرفت. دنیایش با وجود معشوق زیبا شد انگار. عشق قشنگتر و شیرین تر از چیزی بود که خیال می کرد .

این دلدادگی، رنگ و بویی تازه بر زندگی خاکستری اش بخشید و روح مسیحایی به قلب بی حس و جانش بخشید. او انگار با آمدنش زندگی و تازگی آورده بود. دیگر زندگی برایش بیهوده نبود، فقط از سر گذراندن عمر. دیگر روزها و ساعت هایش هدف داشت. هدف او بود و چشمانش. او با آمدنش بهار را آورده بود . یاد آن چشمان معصوم و زیبا ، تا ابد لرزه بر قلبش می انداخت . ترس از از دست دادنش ،جانش را می گرفت. انگار همه چیزی را باخته بود;. با کلافگی چنگی به موهایش زد و صدای او، در مغز و جانش پیچید. _آرزومه یه روزی بی واهمه موهات و لمس کنم;

امان از ترس ها و اجبارها. امان از قانون ها و از خود گذشتن ها;. امان از شک و تردیدها و باید و نبایدها;. او همه چیزش را با ترس ها و اجبارها، به باد داد. _فکر نمی کردم بیای دیگه. صدایش تا ابد همان نسیم خنک و تازه بود که بر جان و دلش می پیچید. این ناز ذاتی، هیچ گاه تکراری نمی شد. برخاست و مقابلش ایستاد. این بارطور دیگری به یاد آن روزهای دور، خیره ی چشمانی شد که رویای روزها و شب هایش، در تمام این روزهای دلدادگی و بی قراری بود _نمی شد نیام. چقدر نسبت به آن روزها لاغرتر و نحیف تر شده بود .

قطعا خودش را مقصر حال امروز او می دانست. چطور زخم کنار لب و روی صورتش را، جای کبودی و خون مردگی صورت زیبایش را ندیده بود . صورت وجسم دلبرکش صدمه دیده بود، اما روح و جان و دل او بود که درد می کرد. خود را باعث حال و روز امروز او می دانست. شاید اگر کمی شجاع بود و صبوری نمی کرد حالا;. پوزخند تلخی زد و حتی پوزخندش هم، به چشمان مجنون او زیبا می آمد. _چه فایده داره اومدنت؟;ای کاش نمی اومدی; نمی خواست نگاهش را حتی لحظه ای از چشمان او بردارد . باید برای خواب و بیداری های بعد از اینش ذخیره می کرد .

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.