فایل کامل رمان چله نشین تاریکی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان چله نشین تاریکی PDF دارای ۲۲۶۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان چله نشین تاریکی PDF :
داستان در مورد یک دختری به اسم ژرفاست که لیدر تور است و یک آقای ایرانی به اسم شهریار که مدت زیادی خارج از ایران زندگی کرد و مدیریت یکی از معروفترین برندهای جواهر دنیا را به عهده دارد. این آقا با هویت خارجی خودش به نام رابرت هیل میآید ایران تا از خانواده پدریش که سالها قبل او و مادرش را خیلی آزار و اذیت کردهاند انتقام بگیرد و ژرفا را به عنوان لیدر انتخاب میکند و تقریبا دیگه یک جورایی ژرفا میشود دست راستش و همه کارهای تو ایران را راه میاندازد. بعد یک مدتی هم کم کم …
تکه ای از داستان چله نشین تاریکی
دیشب را به کابوس گذرانده بودم. این شهر و کشور هنوز با من سر ناسازگاری داشت که یک خواب راحت را هم دریغ میکرد! کلافه سری به دو طرف تکان دادم که شمارهاش روی گوشی افتاد. روی تخت نشستم و جواب دادم. صدای پرانرژی اش گوشم را پر کرد. hi locus. Good Morning. Are you ready -سلام لوکاس صبح به خیر آمادهای؟ بیحوصله جواب دادم. hi. Yes, I’m ready -(سلام آره آماده ام.) انگار با جواب کوتاهم توی ذوقش خورده بود که کوتاه گفت: جلوی هتل است و بیخداحافظی قطع کرد. با تعجب نگاهی به گوشی انداختم و کتم را روی تیشرت سفیدم پوشیدم.
با بلند شدن زنگ گوشی به گمان اینکه ژرفاست آن را از روی تخت برداشتم اما اسم آنا روی آن افتاده بود. جواب دادم و چهره نگران آنا در قاب گوشی نشست. -لوکاس… کمی نگران شدم و ابروهایم بهم نزدیک شدند: چی شده؟ آنا لب گزید و بازدمش را بیرون داد. -م… من امروز توی شرکت شنید که توی ایران اگر تتو داشته باشه بدنت پلیس دستگیر میکنه. لبهایم را روی هم فشردم و نگاه عاقل اندر سفیهانهای به او انداختم. آنا ادامه داد: یه لحظه نگران شدی و خواستم بگم که بدون کت از هتل بیرون نرید. همانطور که به سمت در خروجی میرفتم جملهاش را تصحیح کردم: نگران شدم بیرون نری… توی جملههای قبلیت هم اشتباه داشتی با لیام فارسی تمرین کنید.
آنا پر حرص گفت: لوکاس… خنده آرامی کردم و به دیوار آسانسور هتل تکیه زدم… -آنا من ایرانیم درسته چند سال اینجا نبودم ولی قوانینش رو خوب بلدم که خودمم قربان همین قانونها شدم، کسی که تتو داشته باشه رو نمیگیرن یا حداقل من یکی که کل بدنم تتو نیست رو نمیگیرن منم اگر کت میپوشم برای راحتی خودمه. در آسانسور باز شد و قدمی به سمت بیرون برداشتم.. لبخندم را جمع کردم و با تغییر زبان ادامه دادم: now can I go Please. (الان من میتونم برم؟ لطفا.) آنا لبهایش را روی هم فشرد و با تکان دادن سر به بالا و پایین موافقتش را اعلام کرد. بیحرف دیگری گوشی را قطع کردم و داخل جیبم انداختم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
