فایل کامل رمان تمام زمزمههای زمین PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان تمام زمزمههای زمین PDF دارای ۹۰۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان تمام زمزمههای زمین PDF :
مرال یک عکاس طبیعت است که در کودکی، پدر و مادرش از هم جدا شدند با این احوال در شرایط نرمالی مرال را بزرگ کردند، مرال پس از شنیدن خبر فوت ماهان از دوستان خانوادگیشان، به روستای خوش آب و هوایی میرود، که عمهاش آنجا خانه دارد، آنجا با خیام آشنا میشود که برادر ماهان بوده و آمده تا غم برادر را فراموش کند اما …
تکه ای از داستان تمام زمزمههای زمین
صبح با هوایی دل انگیز بیدار شدم. ابری بود و مه الود. دوباره صحبتی کوتاه با مامان و بابا کردم. بعد هم شال و کلاه کردم و کمی قهوه در ماگ استنلی مورد علاقهام، با خودم برداشتم و با دوربین بیرون زدم. قدم زنان به دشتی که در انتهای کوچه باغی که به خانه منتهی میشد، رفتم و بعد برای لحظهای ایستادم. من بارها و بارها این منظره را دیده بودم. از زمان تولدم. اما هر بار طوری از خود بیخود میشدم که انگار این اولین بار است که این منظره را میبینم. مه و ابری که از سوی کوه میآمد و همه چیز را در خودش فرو برده بود و زیر همه آن مه و ابر که انقدر نزدیک به زمین حرکت میکرد که انگار داشت زمین و درختان را میبوسید. پاییز بود.
مثل یک تابلوی نقاشی زرد و قرمز و مثل اتش نارنجی طوری که فقط نگاه کردن به آن باعث میشد که آدم احساس گرما کند. چند عکس گرفتم. دشت خلوت بود. مهمانها و توریستها، دیگر نبودند. هر چه بود ادمهای محلی بودند کسانی که همیشه آنها را دیده بودم و میشناختم. جالب بود ولی اینجا اینقدر دور افتاده از خانه احساس امنیت بیشتری داشتم. اینجا احساس میکردم که در خانه هستم. برای یکی از اهالی که با گله غازهایش میگذشت دست تکان دادم. کنجکاو جلو آمد و با شناختن من شروع به احوال پرسی از خانم معلم کرد. گفتم که تنها آمدهام کمی تعجب کرد.
اما تنها با محبت گفت که اگر کاری داشتم حاج خانم هست و حتما به او بگویم. مریم هم که همسن خودم است. من از نظر آنها شاید کمی جغله بودم. حجاب درست و درمانی نداشتم کلاه میپوشیدم و بلوز و شلوار. شهری بودم و همرنگشان نبودم. اما آنها پذیرفته بودند که من انقدر هم از آنها دور نیستم. فقط ظاهرم متفاوت است. به همین خاطر در بینشان همیشه حس خوبی داشتم. قدم زنان سربالایی را گرفتم تا بالا برم. گاهی ماشینی میآمد و میگذشت. اما همانها هم بیشتر از مردم محلی بودند. گاهی ماشینهای مدل بالا میگذشتند. ماشینهای خیلی مدل بالا. اینها ان مسافرانی بودند که تنهایی حال میکردند.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
