فایل کامل رمان بی نفس در گرداب [جلد ¹] PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان بی نفس در گرداب [جلد ¹] PDF دارای ۲۵۹۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان بی نفس در گرداب [جلد ¹] PDF :

بچه که بودم، عاشق باران بودم. وقتی که باران می‌بارید آقاجون صدایم می‌زد که خودم را به پشت پنجره محبوبم که رو به حیاط بزرگ‌مان بود برسانم و به تماشای باران بنشینم. حتی گاهی مادری اجازه می‌داد به زیر باران بروم. با اشتیاق وصف نشدنی دمپایی‌های صورتی‌ام را پوشیده و نپوشیده به سرعت به حیاط می‌رفتم؛ دست از یکدیگر باز می‌کردم و سر به سوی آسمان می‌گرفتم. دور خود می‌چرخیدم و آواز می‌خواندم; همان آوازی که وقتی باران می‌بارید آقاجون می‌خواند و من ناخواسته حفظ کرده بودم. باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می‌خورد بر بام خانه;

تکه ای از فایل کامل رمان بی نفس در گرداب [جلد ¹] PDF

روی مبل کمی جابه جا می‌شوم و نگاه بی‌حوصله‌ام را تا روی مهمانانی که هر کدام برای خود مشغول به کاری هستند می‌چرخانم. در این لحظه دلم لم دادن روی آن مبل دو نفره کنار بخاری مادری را می‌خواهد که بوی خوش قیمه زیر بینی‌ام پیچیده باشد نه این فضای سرد و مصنوعی را. نگاهم از روی شیوا که در آن لباس مشکی کوتاه در حال رقصیدن است سر می‌خورد روی رضا که مشغول صحبت با کریمی است. نگاه خیره‌ام را می‌بیند و در چند کلمه کوتاه از کریمی فاصله می‌گیرد و به سویم گام بر می‌دارد کنارم می‌نشیند و دست گرد شانه‌ام حلقه می‌کند. سرش را خم می‌کند و توی صورتم زمزمه می‌کند: رو به راه نیستی.

نفس گرمش صورتم را در بر می‌گیرد، کوتاه شانه‌ای بالا می‌اندازم: ترجیح میدم الان پیش غنچه جون باشم. -بعد شام برو. -منتظرم سهام دار رو معرفی کنید بعد برم که بهونه دست کیومرث خان ندم. نیم نگاهی به ساعتش می‌اندازد: هنوز نرسیده احتمالا تا یک ربع دیگه بیاد. سری تکان می‌دهم و رضا دستش را از روی شانه‌ام بر می‌دارد و روی مبل پشت سرم می‌گذارد. بهترین فرصت است سوالاتم را بپرسم. -ما سهام دار نیاز نداشتیم رضا از طرفی قرار بود معاونت به کامیار برسه جریان چیه؟ نگاه میگیرد و بی‌خیال شانه بالا می‌اندازد. -نمی‌دونم کیومرث دلش خواسته بیست درصد از سهامشو بفروشه. ابروهایم در هم تنیده می‌شوند و محکم می‌گویم:

رضا! می‌خواهم از آن حالت بی‌خیالی خارج شود. طبق عادت همیشه‌اش انگشت شصت و اشاره را دو طرف لبش می‌کشد نگاهی به چهره جدی‌ام می‌اندازد: به منم توضیح خاصی نداده تا حالا، این مهمونی هم فرمالیته‌س واسه جلب اعتماد و دوستی بیشتر با سهام دار جدید این پسره مثل اینکه به اون بالا بالاها خیلی نفوذ داره. گوشه ابرویم را می‌خارانم: نمی‌خوای که باور کنم تو از هیچی خبر نداری و یکی از وسط آسمون افتاده که سهام بخره و پست معاونت هم بگیره. لب به هم می‌فشارد و می‌داند که نمی‌تواند سر مرا شیره بمالد. -از من نشنیده بگیر کیومرث قرض بالا آورده مجبور بود. تک خنده‌ای می‌کنم و صدایم را پایین می‌آورم …

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.