فایل کامل رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] PDF دارای ۵۰۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] PDF :
رها مدتی پس از ازدواج با امیرصدرا موحد و چشیدن طعم یک زندگی خوب و راحت، زندگیش اش دچار تلاطم های عجیبی میشود و باید برای حراست و حفاظت از عشق نوپای بین خودش و همسرش تمام تلاشش را بکند، اما آیا موفق میشود و می تواند زندگی اش را حفظ کند؟ باید دید سرنوشت برای هرکدام چه خوابی دیده است.
تکه ای از فایل کامل رمان توهمی به نام عشق [جلد ²] PDF
– راستش دیروز صبح عموت زنگ زد و گفت با مادرت حرف زده. میگفت همه چیز رو فهمیده و حالا رامین و زن عموت هم موافقت کردن که مامان و رویا بیان تهران و برن خونه رامین مخفی بشن. متعجب پرسیدم: – خونه رامین؟ خودش گفته؟ – آره! انگار رامین اونجا زندگی نمیکنه و اجاره داده. همون ساختمون عموت ایناست. نگران گفتم: – بعد از اون اتفاقات چطور میخوان با زن عموت تو یه جا زندگی کنن؟ سری تکان داد – بعد از عموت با مامانت صحبت کردم، ایشون هم موافق بود بیان تهران و برن خونه پسرعموت.
– نمیدونم، خودشون در این مورد باید تصمیم بگیرن. ولی اگه بیان ممکن نیست لو برن؟ – باید آقای ابراهیمی ببره شون خونه عموت و تو پارکینگی جایی پیادشون کنه که دیده نشن. محتاط زمزمه کردم – اگه از نظر تو اومدنشون بیخطره، بنظرم همین کارو بکنیم. – باشه عزیزم، من هم باهات موافقم. لبخندی زدم و با تردید پرسیدم: – بنظرت بهشون زنگ بزنم و بگم که باردارم؟ لبخند محوی زد – حس و حال این لحظه رو از خودت و اونا نگیر، بهشون بگو. نفس عمیقی کشیدم و چشمانم پر از امید شد. – پس میگم.
حتی بنظرم با یه تماس تصویری بهشون بگو. با شوق از جا بلند شدم – فکر خوبیه! گوشی اش را از روی میز برداشت -پس منم یه صحبتی با آقای ابراهیمی میکنم سری تکان دادم و با رفتن او به اتاق، تماس تصویری با اکانت رویا برقرار کردم. پس از چند بوق تماس را وصل کرد و جلوی دوربین آمد -به به رهاخانم! چه عجب! دیروز هرچقدر مامان بهت زنگ زد نتونست پیدات کنه -سلام خوبین؟ آره خرید بودم و تا الان وقت نکردم بیام پای گوشی -خب حالت خوبه؟ -خداروشکر، شماها چطورین؟ رویا رو به حنا تذکری داد -صدای تلویزیون رو کم کن، بفهمم خالت چی میگه سپس به سمت اتاقی رفت.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
