فایل کامل رمان پسربلوچ PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان پسربلوچ PDF دارای ۱۱۶۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان پسربلوچ PDF :

عاشقانه ای ناب میان دختر تُرک و پسر بلوچ; هیرمان پسر خونسرد و جدی، یه پسر بلوچ که دل می‌بره از إلای;. إلای دختر مظلوم اما سر زبون داری که برخلاف مخالفت خانواده ها مالکیت هیرمان و قبول می‌کنه و باهاش به بلوچستان می‌ره و اونجا می‌فهمه که;

تکه ای از فایل کامل رمان پسربلوچ PDF

نمیدونم؛ حس میکنم اون یارو خوشش نمیاد ،بعد بابا دکمهاش گیر میکنه رو من ،هی غر میزنه! فاران با بیخیالی گفت: _نه بابا خوشش میاد الکی مظطرب نباش! سری تکوم دادم و آهی کشیدم! سرم رو به شیشه تکیه دادم و تا رسیدن به مکان مورد نظر سکوت اختیار کردم. بلآخره رسیدیم ؛ از ماشین پیاده شدم و فارانم پشت سرم اومد یه کافه بزرگ با فضای رسمی و مدرن سمت ولنجک بود ، با آسانسور به طبقه بالا که فضای باز بود رفتیم. با دیدن هاکان که با چندتا آقا و خانوم دور یه میز نشسته بود به سمتشون رفتم.

_سلام! با صدای من همه به سمتم چرخیدن و به احترام بلند شدن با خوشرویی جواب سلامم رو دادن! لبخند کمرنگی زدم و لب زدم _بابت تاخیرم عذر میخوام؛ کار مهمی داشتم که باید انجام میشد! روی صندلی کنار هاکان نشستم که با صدای آروم و تمسخرآمیز پچ زد: _کار مهمی که میگی احیاناًخوابیدنت نبود! چپ چپ نگاش کردم و منم آروم پچ زدم: _خفه بگیر؛ تورو سننه! نفسی گرفتم و پوشه ای که طراحی هام توش بود بیرون کشیدم که آقای شاهرخی گفت _عذرمیخوام خانوم محمدی میشه چند لحظه صبر کنیم شریک بنده تو راهه الاناس که برسه! ابرو بالا انداختم و لب زدم

_خب من طرحارو نشون بدم بهتون تا ایشون برسن! پشت بند حرفم صدایی محکم و رسا از پشت سرم لب زد _طرح هارو من باید پسند کنم ؛ پس بودنم لازمه! اخم هام تو هم رفت و شک کرده از صدایی که برام آشنا بود سر چرخوندم و با دیدن شخص پشت سرم گیج و وا رفته نگاهش کردم! زل زده بود تو چشمام با سقلمه ای که هاکان بهم زد به خودم اومدم و سرد لب زدم _بله؛ بفرمایید بشینید! با هاکان گرم سلام و احوالپرسی کرد و درست روبه روی من نشست و پا روی پا انداخت ،اخم ریزی بین ابروهاش جا خشک کرده بود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.