فایل کامل رمان شوکا PDF
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل کامل رمان شوکا PDF :
مرگ تنها عروس خاندان حسینی، باعث افسردگی نوهی شش سالهی آنها میشود، شوکا روانشناس بنام و زبدهی شهر، در ازای درمان امیرعلی، معاملهای عجیبی با خانوادهی حسینی میکند …
تکه ای از داستان شوکا
در اتاق را که باز کرد با کیان که روی تخت به خواب رفته بود مواجه شد. آهی کشید و از روی تاسف چند بار سر تکان داد… تمام تفریح این پسر بساطهای شبانه با دوست و رفیقهای بدتر از خودش و دود کردن سیگار شده بود! میترسید از آینده… از آینده نامعلومی که در انتظار تنها برادرش بود… میترسید که نتواند هیچ کمکی به او کند… میدانست که تا خود کیان نخواهد، هیچ راهی برای نجاتش از این روزمرگیهای پوچ و بیهوده پیدا نمیشود. در اتاق را آهسته بست با و چشمانی که نم اشک درونش حلقه بسته بود، قدم برداشت… هیچ وقت تا این حد احساس بی کسی و تنهایی نداشت.. احساس میکرد دیگر توانایی ندارد… نه برای کار…
نه برای ادامهی این زندگی طاقت فرسا! پوزخندی زد… گویا کار دنیا برعکس شده بود! خنده دار بود… شوکا آسایش که خودش سالها روانشناس و روان درمان همه بود، حالا خودش شدیدا نیاز به کمک داشت. کسی که تمام روزش به نصیحت و حمایت کردن از دیگران میگذشت تا آنها را به این زندگی دوباره پیوند بدهد، حالا خودش وضعیت روحی و زندگیاش وخیمتر از همه بود. خسته از تمام فکرها و دغدغههایی که داشت تن خستهاش را روی کاناپه رها کرد… حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشت… دیدن کیان در این وضعیت و بدهیهایی که هر روز به آن اضافه میکرد تمام توانش را بریده بود… مگر یک نفر چقدر توانایی داشت یک تنه، با همه
چیز بجنگد و یک نفر دیگر، همه چیز را خراب کند؟! سرش تیر کشید… بغض میان سینهاش سنگینی میکرد و چشمانش از سنگینی اشک میسوخت… سرش را میان دستانش گرفت و خودش را رها کرد… گاهی فقط گریه دوای تمام دردها میشد… به ساعت روی میز چشم دوخت… تمام کارهایش را انجام داده بود و حالا وقتش آزاد بود. خوشبختانه امروز دیگر مراجعه کنندهای جز آقای حسینی نداشت. مجله را برداشت و جدول را باز کرد. بهتر بود برای جدا شدن از فکر و خیال راجع به کیان و کارهایش به جدول حل کردن پناه میبرد. نیمه های جدول بود. طبق قراری که دکتر رادفر با آقای حسینی گذاشته بود یک ربع دیگر باید جلسهشان شروع میشد …
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
