فایل کامل رمان ر PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ر PDF دارای ۱۰۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ر PDF :
قصه سه دختر است که همدیگر را خواهرانه دوست دارند، اما روزگار برای آنها خواب های بدی دیده، آیا آنها با دنیا یکی می شوند و راه بی وفایی پیش می گیرند؟؟؟؟ (در این رمان هیجان آنقدر زیاد است که از خواندنش دل نمی کنید، فقط کافی است خواندنش را شروع کنید) پایان خوش
تکه ای از فایل کامل رمان ر PDFاز
او گلویش را رها می کند، دختر بخت برگشته شروع به سرفه کردن می کند، صدای سرفه های او قلب خواهریش را به اندوه می آورد، اما او برای این که حدیث متوجه حالش نشود،عصبی دستش را به طرف در دراز می کند، با صدایی بلند که غم و بغض در آن بیداد می کند: برو بیرون. حدیث می خواهد حرفی بزند، اما منصرف می شود و قصد دارد از اتاق بیرون برود که دیوانه ی دوست داشتنی گوشی و کیفش را برمی دارد را به طرفش می گیرد: بیا وسایلتو بگیر،نمی خوام هیچ یادگاری ازت داشته باشم،رفیق بی معرفت.
دختر ترسان برمی گردد و وسایلش را می گیرد،نگاهش در نگاه نفسش قفل می شود، او سعی می کند غم نگاهش را بپوشاند تا مهربانش از راز درونش با خبر نشود. او بعد از گرفتن وسایلش از خانه ی فرشته بیرون می رود. حدیث سوار بر ماشین ساشی بلندش هنزفری به گوش با باران صحبت می کند،غم و بغض در صدایش بیداد می کند: نترس من که گفتم بادمجون بم آفت نداره.
دختر نگران بر روی تختی در حیاط خانه ی جنوب شهری نشسته است، لیوان آب قندی در کنارش قرار دارد با گریه می گوید:تو که به جون سرم کردی، تو که پیش فرشته بودی، چرا جواب تلفن منو دادی؟ حدیث با گریه و هق هق صحبت می کند:چه می دونم.باران دارم می میرم، فرشته قاطی کرده بود، فرشته ی من که فقط دو تا بال کم داشت، باران دارم خفه میشم. باران من نمی تونم، می خوام همه چیزو بهش بگم،به خاطر خودم و تو نه، به خاطر خودش،باران داره وحشتناک میشه، باران من نمی خوام فرشتم تو آتیش انتقام بسوزه.
باران از حال بارانی او تحت تاثیر قرار گرفته است،اما آرامش را بر نگاهش سوار می کند: آروم باش قربونت برم،فرشته ها نمی سوزن،فرشته ها آسمونی ان. حدیث با گریه می گوید: باران اینا رو میگی دل منو خوش می کنی، باران من بچه نیستم با این قصه ها خوابم ببره.بیست و هشت سالمه. باران سعی می کند باز هم آرامشش را حفظ کند: خدا رو که قبول داری، بسپارش به خودش، اگه کاری نداری، بچه ها منتظرمن .مواظب خودت باش. -باشه خواهری خداحافظ.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
