فایل کامل رمان فاتح [جلد ¹] PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان فاتح [جلد ¹] PDF دارای ۱۳۵۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان فاتح [جلد ¹] PDF :
شهرزاد و امیر عاشقانه یکدیگر را دوست دارند. اما با فرار باران؛ دخترعموی امیر به همراه بنیامین عموی شهرزاد؛ پای شاهان که برادر باران است و از قضا وکیل ماهری است به قصه باز میشود; شاهان که طبق رسمی خانوادگی در شرف ازدواج با دخترعمویش بانو؛ یعنی خواهر امیر است در راه پیدا کردن خواهرش؛ شهرزاد را در عمارت پدربزرگش اسیر میکند; در این بین؛ عشقی که زادهی انتقام است جوانه میزند و این جوانه نبردی سخت به راه میاندازد; اما با بازگشت شخصی آشنا از گذشته؛ مسیر داستان عوض میشود;
تکه ای از فایل کامل رمان فاتح [جلد ¹] PDF
ابرها مغرورانه فاتح آسمان شده بودند و خورشید مغلوب و شکست خورده را پشتشان پنهان کرده بودند. سرخوش از پیروزی در آسمان میرقصیدند و گاهی تنشان به تن یکدیگر میخورد و صدای فریادشان آسمان را میلرزاند. پاهایم بیش از این تاب وزنم را نمیآورند. نفسم را سنگین و پر صدا بیرون میفرستم و از خستگی روی جدول سفت و سرد مینشینم ساعت هاست همراه با دیگر همکاران یا بهتر بگویم رقیبهایم مقابل دادگاه به انتظار ایستادهایم.
دادگاه پیچیدهای که ماه هاست تیتر اخبار شبانگاهی و روزنامه ها و مجله ها شده و همه در انتظارند تا ببینند سرنوشت قاتل سفیر چه میشود، هر چند که قضیه مشخص است. همه میدانند هیچ کس حریف وکیل قدری همچون مسعود ارجمند نمیشود؛ اما موضوعی که قضیه را جالبتر میکند این است که وکیل شاکی و وکیل متهم پدر و پسر هستند و همه در انتظارند تا نتیجه ی جدال این پدر و پسر مشخص شود.
… شهرزاد شهرزاد بدو- با شنیدن صدای نیما سراسیمه از جایم بلند میشوم با دیدن همهمه ای که به پا شده بود و دیگر خبرنگارهایی که به سمت دادگاه میدویدند خوی رقابت جوییام بیرون میزند و همراه نیما که دوربین فیلمبرداری بزرگی را در دست داشت به سمت دادگاه میدوم وحشیانه دیگر خبرنگارها را کنار میزنم و خودم را از لا به لای آنها رد میکنم نیما کنارم قرار میگیرد و آماده ی فیلم برداری میشود.
نگاهم از پله های دادگاه مرکزی بالا میرود و روی درش ثابت میماند با دیدن مسعود ارجمند که سرش را بالا گرفته بود و مغرورانه از پله ها پایین میآمد اضطرابی ته دلم را پر میکند. یعنی میتوانست مرا بشناسد و تشخیص دهد؟ آخر آن شب حسابی از خجالتش در آمدم;. لعنت به چرخه ی روزگار. فکرش را هم نمیکردم روزی این گونه به دنبالش بیفتم;. با هر پله که پایین میآمد اضطراب بیشتر و بیشتر دلم را پر میکرد در نهایت میایستد و نگاه خالی از حسش را روی خبرنگارها میچرخاند.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
