فایل کامل رمان گورکن [جلد ²] PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان گورکن [جلد ²] PDF دارای ۱۱۹۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان گورکن [جلد ²] PDF :
ما یه گروهیم، یه باند. ما تشکیل شدیم از عضو. ما گورکنیم، گورکن اسم ماست. گورکن ها به زور به سانت میرسن، اما باهمین جثه کوچیکشون از خانوادهشون با سرسختی محافظت میکنن، حتی در مقابل حیوونایی که از خودشون بزرگترن. گورکن ها برای خانوادشون هر کاری میکنن. درست مثل ما، ما بی دلیل گورکن نشدیم.
تکه ای از فایل کامل رمان گورکن [جلد ²] PDF
انگار هردوشون میدونستن یه روزی این قوی بودنه به کارم میاد. کیهان سرمو بوسید و اشکامو پاک کرد. _تو یه زن قوی هستی آسو، خیلی قوی; و من به این قوی بودنت افتخار میکنم. به آرومی از کنار کیهان بلند شدم و رفتم سمت کشوی میزم، دنبال اون زنجیر شبدر چهاربرگ میگشتم اما پیداش نمیکردم. نمیدونستم کجا گذاشتمش؟;! رفتم سراغ جعبه جواهراتمو بالاخره پیداش کردم. با دیدن پلاک شبدر چهاربرگ صدای آرکان تو گوشم پیچید که به این اسم صدام میزد. دلم براش تنگ شده بود، درسته که سال پدر بزرگ خوبی برام نبود ولی سال های قبلش بهترین پدربزرگی بود که میتونستم داشته باشم.
من این قوی بودنم رو مدیون اونم. زنجیرمو به سمت کیهان گرفتم و ازش خواستم بندازه گردنم. کیهان موهامو بالا داد و زنجیر رو دور گردنم انداخت، بعد از اینکه زنجیر رو بست پلاکش رو با دست گرفتم و با لبخند تلخی نگاهش کردم. _باید آرکان رو ببینم، ازم خواسته بود برم سراغش. کیهان موهامو پشت گوشم انداخت و گفت: هروقت راحت بودی بگو بریم. _اول میخوام برم پیش دنیز. کیهان دستمو گرفت و گفت: بریم. گفتم: قبلش بریم حیاط، میخوام یه چیزی نشونت بدم.
باهم رفتیم درست جایی که سال پیش آراس کشته شده بود. به تلخی به جایی که آراس جون داده بود و خونش ریخته شده بود اشاره کردم. _خون آراس درست اینجا ریخت; کیهان متاثر گفت: چرا هیچوقت خونهتون رو عوض نکردید؟ _اینجا برای ما پر از خاطرهس، صدای خنده های آراس هنوز داخل این خونه میپیچه، نمیتونستیم خاطرات آراس رو اینجا رها کنیم و بریم. کیهان دستمو کشید و گفت: بهتره بریم، وقتشه خاطرات تلخ رو فراموش کنیم. نگاهمو از زمین گرفتم و همراهش به طرف ماشین رفتم. قبل از سوار شدن به ماشین گفتم: باید هرچه زودتر کارهای اقامتتون رو انجام بدیم، برای تو سریع ترین راه ازدواجمونه برای رویاهم تحصیلش هرچند که از طریق تو اقامت اونم میتونیم درست کنیم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
