فایل کامل رمان گیوا PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان گیوا PDF دارای ۳۵۹۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان گیوا PDF :
گوهر زنی چهل ساله که بعد فوت شوهرش تو مجازی با پسری آشنا میشه که همسن دخترشه ;. گوهر محبت ندیده به حدی دلبسته شاهرخ میشه که متوجه نیت اون نمیشه و پای شاهرخ و تو زندگی خودش باز میکنه.. همه چی از جایی شروع میشه که شاهرخ دلبسته ی گیوا(دختر گوهر) میشه!! و حماقتی که تبدیل شد به;
تکه ای از فایل کامل رمان گیوا PDF
ای نمیری حامی، ببین گیوا ببین با عموم چیکار _ کردی که طفلی عقده بدل شده تو رو تو همچین لباسی ببینه، اووف قرمز هم خریده رنگ و ببین جون بابا هانیه تازه متوجه ی حالت نگاهم شد و شرمنده گفت: ای وای ببخشید من که نمیدونستم شما با هم یعنی _ خب نمی دونستم جدا از هم اه اصلا ولش همش تقصیر حامیه اون گفت لباس خواب بخر پسره ی بیشعور و !ببینا
لباس و داخل جعبه اش گذاشتم و لب گزیدم عیبی نداره از کجا میدونستی، بازم ممنونم بابت _ هدیه ت خیلی خوشگله خندید و چشمکی زد مرسی عزیزم، ولی حالا اشکالی نداره بلاخره یجا _ استفاده میشه شراره هم به دنبالش خندید و گفت گیوا زیاد حامی و تو خماری نذار گناه داره عموم آخه_چشم غره ی ریزی براش رفتم که باز زد زیر خنده شراره لباس ها و وسایل های خودش و که وسط اتاق :پهن کرده بود و جمع کرد و گفت:
من برم بگم یکم خوراکی برامون بیارن انگار تا من _ نگم کسی حواسش نیست همینکه رفت هانیه نگاهم کرد و گفت خوشحالم که حامی دوباره عاشق شده، حامی _ روزای سختی و پشت سر گذاشت گیوا، لطفا تنهاش نذار باشه؟ گیج و سردرگم سری تکون دادم!منظورش چی بود؟ حامی بهم گفته بود که قبلا یکی تو زندگیش بوده ولی چرا هانیه گفت روزای سختی و پشت سر گذاشته ؟ یعنی تا به این حد عاشق اون دختر بود که با جداییش !اذیت شد؟ ذهنم به شدت مشغول این موضوع شده بود.
چون جمعه بود حامی وقتش آزاد بود و شرکت نمیرفت تا غروب خونه ی برادرش موندیم و بعد خداحافظی از بقیه سوار ماشین شدیم فکر میکردم مسیر خونه رو میره ولی وقتی از دور :برگردون دور زد پرسیدم خونه نمیریم؟_ نه میخوام ببرمت مرکز خرید ولی اگه خسته ای _ باشه واسه بعد با این حرفش یاد جعبه ای افتادم که روی صندلی عقب ماشین گذاشته بودمش اخمی کردم و گفتم چرا به هانیه گفتی برام لباس خواب بخره؟_ نیشش شل و شد و خندید.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
