فایل کامل رمان دارکوب PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دارکوب PDF دارای ۵۸۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دارکوب PDF :
رامین مهندس قابل و باسواد که به سوزان دخترهمسایه علاقه منده. با گرفتن پیشنهاد کاری از شرکتی در استرالیا، با سوزان ازدواج می کنه، و عازم غربت میشن. ولی زندگی همیشه طبق محاسبات اولیه، پیش نمیره و;.
تکه ای از فایل کامل رمان دارکوب PDF
به سمت خروجی میرفتم و از قضا، در راه مونا را دیدم. کوتاه سلام و احوالپرسی کردیم و ادامه مسیرم مسقیم به سمت در خروجی فرودگاه. باد سردی به صورتم خورد. از داخل کوله پشتی، ژاکت کاموایی را بیرون آوردم و پوشیدم. سرم را رو به آسمان گرفتم و با دستانم خودم را بغل گردم. ژاکت قهوه ای سوخته تناسبی با پیراهن آبی و شلوار پارچهای سورمهای نداشت ولی مهم نبود. این ژاکت را خیلی دوست داشتم. هدیه سوزان بود !
درست یادم نیست، شاید تولدم بوده ;اهمیتی نداشت، جزو معدود هدیه های سوزان محسوب میشد. معمولا یا چیزی نمیخرید یا هدیه اش اساسا مصرفی نداشت. یکبار کرم نرمکننده صورت مخصوص آقایان خرید. من هم که اکثر مواقع ته ریش داشتم! یکبار یک کمربند آبی آسمانی گرفت که با هیچکدام از لباس هایم ست نمیشد. شاهکار هدیه ها هم یک خرس قهوه ای زشت بود که نامش را به یاد خان عموی مرحوم و بسیار بداخلاقم “خان عمو” گذاشته بود! همانی که قسمش، سوگند راست سوزان حساب میشد!
رویا خواهرم که دوسالی از من کوچکتر بود اعتقاد داشت این هدایایی که سوزان به من میدهد، کادوه ای بادکرده برای دوست پسرهایش هستند که بنا به دلایلی فرصت کادو دادن آنها پیش نیامده و دوستی هم احتمالا به هم خورده! البته که تئوریاش از اساس چرت و پرت محض بود. این نظریه را حتی جلوی خود سوزان هم گفت. سوزان ده دقیقه خندید تا حدی که اشک از چشمانش جاری شد. بعد رو به رویا گفت:”خیلی تیزی! از کجا فهمیدی؟ “.
یکی از صدها مزایای رابطه با سوزان همین بس که دلنارک نبود و ظرفیت بالایی در شوخی داشت . مردی کنارم آمد و صدا زد: – تاکسی دربست؟ – بله. مسافر هم خواستی بزن! مسیرت کدوم سمته؟ – تهران پارس میرم. – بشین بریم . چمدانم را در صندوق ماشین گذاشتم و صندلی جلو کنار راننده نشستم. خدا خدا میکردم راننده سعی نکند تا سر صحبت را باز کند. حوصله حرفزدن نداشتم. همین که کمربند را بستم، راننده در صندلیاش جا گرفت و بدون بستن کمربند راه افتاد! تاکسی یک پژو قدیمی بود، تیپیکال خطی های آن زمان فرودگاه.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
