فایل کامل رمان هزار چم (جلد اول) PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان هزار چم (جلد اول) PDF دارای ۱۱۸۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان هزار چم (جلد اول) PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، هیجانی

خلاصه رمان:

ریحانه از یک خانواده سنتى و با عقاید محدود، دل در گرو قهرمان داستان حاج امیر جبارزاده دارد، جوانمردى پهلوان مسلک که خصوصیات ویژه خاصى دارد، اما دست تقدیر و اشتباهات مختص سن کم ریحانه باعث ازدواج اشتباه او با شهاب جبارزاده پسر عموى حاج امیر می‌شود، ازدواجی که تنها از سر انتقام بچگانه شهاب می‌باشد حاج امیر که پسر عموی بزرگتر شهاب است و همیشه حکم پدر او را داشته است از عشق و احساس خویش نسبت به ریحانه چشم پوشى می‌کند و این شروع اولین چم از هزارچم روایت است ;

قسمتی از داستان هزار چم :

این جریان مقایسه مسخره که در ذهنم به چشم هایم حکم داده می‌شود را نمی‌فهمم! همین که امیر رضا آنقدر حرفه ای ولی با آرامش رانندگی می‌کند و مثل شهاب دنبال ویراژ دادن و سبقت گرفتن نیست; همین که در چهار راه با اینکه چراغ سبز است برای خانمی که قصد گذر دارد ترمز می‌کند و با

اشاره سر می‌گوید بفرمایید.. اینکه حواسش به دست اندازها هست این که به راننده سایر ماشین‌ها فحش نمی‌دهد در حال تسکین ناراحتی ام از دروغ شهاب هستم مدام به خود بیچاره‌ ام می‌گویم: حتما همانجا بوده و چند دقیقه قبل تو رفته، می‌ خواهم یکبار دیگر از حاج امیر بپرسم که دوباره گوش این

خود بینوا را می‌پیچانم; به امید حتی یک پیام از شهاب گوشی ام را نگاه می‌کنم اما خبری نیست و ناامیدانه گوشی را در جیبم می‌گذارم; این روزها که اسمش سهم شناسنامه ام شده است چقدر سهمم از او کمتر شده. در ترافیک خیابان ولیعصر مردی با ظاهر مندرس و کمر خمیده مشغول دستمال

کشیدن شیشه ماشین می‌شود. میبینم که شیشه را پایین می‌ کشد و آرام می‌گوید: دستت درد نکنه مشتی! مرد که مشخص است حال خوشی ندارد. آه غلیظی می‌کشد: بژار تمیز کنم تایتانیکت رو داداش. یک اسکناس درشت در جیب کت کهنه مرد می‌گذارد. مرد با ذوق بیشتر دستمال روی شیشه می‌کشد ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.