فایل کامل رمان یراق [جلد ²] PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان یراق [جلد ²] PDF دارای ۱۲۵۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان یراق [جلد ²] PDF :
نواز، دختر خودساختهای که تمام زندگیاش با سختی و غم سپری شده و خودش رو وقف اطرافیانش کرده. درست وقتی فکر میکنه دنیا کمکم داره روی خوش بهش نشون میده، با ورود افراد جدید به زندگیش سونامی به پا میشه. و تنها کسی که میتونه مرهم درد های زندگیش باشه، پزشکی به نام برهانه.
تکه ای از فایل کامل رمان یراق [جلد ²] PDF
نفس عمیقی کشیدم و دراز کشیدم. حالا میتونستم بخوابم. سعی میکردم چشم باز کنم و آخرین نگاه رو به اطراف بندازم ولی توانش رو نداشتم. مثل یه لاشه افتاده بودم و داشتم به عالم بیخبری میرفتم. صداهایی رو اطرافم میشنیدم. دستهایی شونه ام رو گرفت و منو توی جام نشوند اختیار سرم رو نداشتم و به عقب خم شد. آروم به صورتم زد. صداش رو میشنیدم و نمیشنیدم.
– نواز؟ نواز بیدار شو. – پلکم باز شد و من در حد دهم ثانیه دو نفر رو دیدم که مقابلم ایستادن. دو مرد. صدای مرد مقابلم شبیه صدای برهان بود ولی دیگری صحبت نمیکرد تا بشناسمش. دست ها روی صورتم قرار گرفت و سرم رو ثابت نگه داشت و بلند گفت – چی مصرف کردی بیشعور. و بلافاصله از جام کنده شدم. وارد یه جای نورانی شدم و دستی دهنم رو باز کرد و به انتهای حلقم فرستاده شد. سرفه ای کردم و تو یک لحظه تمام محتویات معدم رو بالا آوردم.
ایندفعه بی حال تر از قبل شدم و فقط صدای یک مرد رو میشنیدم که گریه میکرد. – غلط کردم نواز. نباید اون حرفو بهت میزدم. غلط کردم چیزیت نشه. چیزیت نشه. خداااا. – و صدای داد برهان که بهش گفت: – ساکت شو لعنتی، ساکت شو –خانم !خانم لطفاًبیدار شید. با صدای ظریف و ملایمی که به حتم از این فاصله تنها مخاطبش من بودم، چشم هام رو باز کردم .با دیدن لبخندش ناخودآگاه من هم لبخندی زدم. –عزیزم رسیدیم،لطفاًکمکم پیاده شید. گلوم رو صاف کردم.
مچکر،حتما.. صدای گوشیم حواسم رو جمع خودش کرد. –نرسیدی؟ –چرا الان فرود اومدیم. –بیرون منتظرم. لب هام رو جمع کردم و حین این که چمدونم رو پایین میآوردم،به رفتارهای این چند روزش فکر کردم . من این آدم رو حفظ بودم .این سردی و این بی حوصلگی عادی نبود .همه ی اینها نوید اتفاقی رو میدادن .تو این چند روز ،هر جمله ی چی شدهای که از ذهنم خارج میشد به یه مدلی پیچونده میشد .ترجیح میدادم خودش بگه چیشده .با گرفته شدن دسته ی چمدون از دستم هین خفهای کشیدم و به صاحب دست نگاه کردم. –دو بار صدات زدم ،حواست کجاست چوب شور؟ و بدون کوچکترین مجالی به آغوشش کشیده شدم. –پیمان؟ دست هام رو دورش حلقه کردم و نفس عمیقی کشیدم. –جان دل پیمان.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
