فایل کامل رمان بر باد رفته (دو جلد) PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان بر باد رفته (دو جلد) PDF دارای ۳۲۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان بر باد رفته (دو جلد) PDF :

رمان زیبای بر باد رفته با ابراز عشق اسکارلت اوهارا به اشلی ویلکز آغاز می‌شود؛ مردی که تصمیم دارد با دخترخاله‌اش، ملانی همیلتون، ازدواج کند. اسکارلت با شنیدن این خبر، بر آن می‌شود تا احساسات خود را آشکار کند، چون باور دارد اشلی تنها به این دلیل قصد ازدواج با ملانی را دارد که از عشق او ناامید شده است. اما اشلی، با وجود دلبستگی پنهانی، عشق اسکارلت را نمی‌پذیرد. در این میان;

خلاصه‌ رمان بر باد رفته

در آن صبح نیمه تابستان، اسکارلت کنار پنجره اتاقش نشسته بود و با نگاهی حسرت‌آمیز، ارابه‌ها و گاری‌هایی را تماشا می‌کرد که پر از دختران جوان، سربازان و زنان بودند و از خیابان پیچ تری می‌گذشتند و به سوی بیشه می‌رفتند تا برای تزیین بازار که قرار بود حراجی به نفع بیمارستان‌ها در آن انجام شود، شاخ و برگ‌های زیبا جمع‌آوری کنند. جاده سرخ‌رنگ غرق در سایه درختانی بود که سر به هم آورده بودند و نور خورشید را به زحمت از خود عبور می‌دادند. با تاخت و تاز اسب‌ها و حرکت درشکه‌ها، توده نازکی از خاک قرمز از زمین برمی‌خاست. ارابه اول که جلوتر از همه می‌رفت، چهار سیاه تبر به دست گردن‌کلفتی را با خود می‌برد. آنان قرار بود شاخه‌های مو و شمشاد را قطع کنند و برای زینت محل همراه بیاورند. در پشت این ارابه، سبدهای بزرگ و کوچک غذا و میوه، به خصوص هندوانه، حمل می‌شد. دو سیاه جوان، یکی بانجو در دست داشت

و دیگری ساز دهنی می‌نواخت و همه با هم آهنگ معروف «واگه می‌خوای بهت خوش بگذره به هنگ سوار ملحق شو» را می‌خواندند. پشت سرشان صف طولانی از دختران سوار با لباس‌های کتانی گلدار، کلاه تابستانی، دستکش توری و چترهای رنگین می‌آمدند و همین ترانه را می‌خواندند. در درشکه‌های بعدی، زنان مسن‌تر نشسته بودند که با شوخی و خنده سر به سر هم می‌گذاشتند. گاهی سربازی نحیف که از مرگ جسته بود، در میان دو زن چاق یا دو دختر لاغر دیده می‌شد. سوار نظام ارتش، افسران و درجه‌داران سوار آرام به دنبال این جمع روان بودند. در این بین، جیرجیر چرخ‌ها، صدای سم اسب‌ها و جرینگ جرینگ مهمیزها به آن غوغای خروشان اضافه می‌شد. برق زینت بانوان و دختران از همه طرف دیده می‌شد و بادبزن‌ها در کار بود و چترهای گلدار و رنگی بالای سر آن‌ها چرخشی شگفت‌انگیز داشت. همه می‌خواندند، شادی می‌کردند

قهقهه می‌زدند و می‌رقصیدند تا در جشن آن روز هندوانه بخورند و غروب در حراج شرکت کنند. اسکارلت فکر می‌کرد: «همه شادند، مگر من؟» همه برایش دست تکان می‌دادند و بعضی از آن‌ها او را صدا می‌کردند و او نیز می‌کوشید با لبخند به محبت‌های آن‌ها پاسخ دهد و این کار چه مشکل بود؟ دردی که در قلبش حس می‌کرد، اینک به گلویش رسیده بود و بغضی درست کرده بود و چیزی نمانده بود که اشکش سرازیر شود. همه داشتند به تفریح می‌رفتند جز او. همه می‌خواستند در جشن شبانه شرکت کنند جز او. ملانی و عمه پیتی هم او را همراهی می‌کردند و با او در خانه می‌ماندند زیرا آن‌ها نیز چون او عزادار بودند، ولی آن‌ها اصلاً به این جشن اهمیت نمی‌دادند و به آن مانند یک واقعه معمولی نگاه می‌کردند. اما برای اسکارلت فرق داشت. آرزو داشت که می‌توانست همراه بقیه مردم آتلانتا باشد؛ آواز بخواند و برقصد.

و این ظلم بزرگی بود. اسکارلت خود بیش از دیگران برای برپایی این جشن زحمت کشیده بود و حالا از شرکت در آن محروم بود. کارهایی کرده بود که هیچ وقت به یاد نداشت: جوراب‌بافی، کلاهدوزی، لحاف‌دوزی و شال، باقی ظرف‌های چینی مخصوص شستشوی مو و سبیل را رنگ کرده بود و تعداد زیادی پشتی و کوسن و رومبلی با نقش پرچم حکومت کنفدراسیون قلاب‌دوزی کرده بود؛ اگرچه بعضی از ستاره‌هایش شش‌پر و هفت‌پر شده بود و بعضی‌ها هم اصلاً بر نداشت و گرد شده بود، اما روی هم رفته نتیجه رضایت‌بخش می‌نمود. روز پیش، در انبار کثیف اسلحه‌سازی آن‌قدر کار کرد که از پای درآمد و برای دوخت و نصب پرده‌های سنگین و رنگین آن‌قدر جان کند که از حال رفت. این برنامه اصلاً شوخی نبود چون تحت نظر کمیته بانوان بیمارستان‌ها انجام می‌شد و خیلی جدی به نظر می‌رسید. کاری بود سخت، خشک و بدون ذره‌ای تفریح و خنده.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.