فایل کامل رمان دشت میخک های وحشی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دشت میخک های وحشی PDF دارای ۱۷۳۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دشت میخک های وحشی PDF :
لاچین، هیچوقت فکر نمیکرد از منجلابی که اسیره، بتونه فرار کنه! اما فرار کرد تا بفهمه هرگز اسیر نبوده; اسارت واقعی اینجاست، کنار مردی که نه تنها قدرت لاچین رو میخواد، بلکه از لاچین یک وارث قانونی هم میخواد، کسی که خون دو خاندان قدرتمند رو زنده نگه داره; اینجا نبرد واقعی تازه شروع شده;
تکه ای از فایل کامل رمان دشت میخک های وحشی PDF
چرک خونه نگاه کردم من تمام این سالها که نمیدونم چقدره، همینجا زیر این سقف چرک خوابیدم;. دیگه نمیکشم; ظرفیتم تموم شده ترجیح میدم بمیرم تا باز عذاب بکشم خشم و تو وجودم اوج گرفت و نفس هام رو کشدار کرد رضوانی اومد بالای سرم و نگاهم کرد پوزخندی روی صورت دراز و زردش نشست و بابا هم اومد بالای سرم اما نگاهم : گفت بولشر رو بده تا بذارم ببریش هر دو هم زمان دست دراز کردن سمت ;. چشم هام رو .
ضربان قلبم بالا رفته بود، شاید همه اش خواب باشه! من متفاوتم!؟ در سرویس آروم باز شد. شک نداشتم قفلش کردم. اما باز شد و به زنی که پشت در ایستاده بود نگاه کردم. کت و دامن مشکی پوشیده بود. موهای مشکیش رو کنارش بافته بود. یک عینک ظریف اما نسبتا بزرگ رو صورتش بود و به نظر یه زن میانسال میاومد. کنار ایستاد و گفت – میشه بیاید بیرون تا صحبت کنیم! آروم از سرویس خارح شدم، نگاه زن تو چشم هام چرخید و گفت – بقیه اعضای خانواده ات هم موهای سفید دارن!
یا تکون سر گفتم نه!
پرسید – اسم و نام خانوادگیت رو میتونم بدونم!؟ ازش حس خوبی نمیگرفتم. برای همین ناخوداگاه گفتم – من چرا اینجام!؟
– چون یه حجم زیاد از قدرتت رو بی هدف رها کردی، تعداد زیادی انسان عادی رو کشتی و یه ساختمون رو به آتیش کشیدی!
سریع گفتم – آتیش کار سینا بود! اون همه جا بنزین ریخت! چشم های زن ریز شد و گفت – سینا برادرته!؟ سر تکون دادم آره که گفت – امکان نداره اون یه آدم عادیه! لب زدم – یعنی چی!؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
