فایل کامل رمان پینار PDF
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل کامل رمان پینار PDF :
اردلان بعد از ده سال در چنین شرایطی برگشته بود به خانهی پدری، او حس ناخوشایندی داشت. هیچ وقت دلش نمیخواست برود ولی خواسته بودند که برود، چه میتوانست بکند! پسر بزرگ خانواده بود! چشم و چراغ پدر و امید مادر، ولی دست روزگار کاری کرد که ده سال در غربت بماند و حالا در این بلبشو بازگردد …
تکه ای از داستان پینار
پدرش را تا اتاق همراهی کرد چند دقیقهای را هم کنار تختش نشست و بعد راهی طبقه بالا شد. کنار اتاق یگانه ایستاد و گوش خواباند ولی هیچ صدایی از اتاقش نمیآمد. به اتاق خودش رفت و از قصد در را محکم به هم کوبید تا یگانه را متوجه آمدنش کند. قرارشان قبل از خواب بود دیگر! نیم ساعتی را دراز کشید و وقتی از آمدن یگانه خبری نشد به حمام رفت. بعد از دوش گرفتن هم موهایش را با سشوار خشک کرد و منتظر نشست ولی باز هم خبری از یگانه نشد. ساعت از دوازده گذشته و عمارت در سکوت فرو رفته بود. اهسته در را گشود و به بیرون نگاهی انداخت همه جا در تاریکی فرو رفته و فقط دو چراغ خواب دیواری روشن بودند.
این پا و آن پا میکرد برای رفتن به اتاق یگانه. شب از نیمه گذشته و همه جا ساکت و خاموش! اگر نمیرفت صبح نمیدانست باید کجا برود و چه کند. از طرفی سوئیچ ماشینش را هم میخواست. با همان بالاتنهی برهنه و شلوار ورزشی در حالی که موهایش دورش ریخته بود به طرف اتاق یگانه رفت. چند باری آرام با نوک انگشت به در ضربه زد و وقتی هیچ صدایی نیامد. شدت ضربه را بیشتر کرد اما باز هم خبری نشد! این بار با کف دست به در کوبید و صدایش زد: خوابی؟ بیا درو باز کن. همچنان صدایی نیامد با خود گفت: نکنه غش و ضعف کرده؟! دست روی دستگیره در گذاشت و بازش کرد. وارد اتاق شد و از دیدن آنچه مقابلش بود نفسش در
سینه حبس شد… بی اختیار و بدون فکر به عواقب کارش وارد اتاق یگانه شد و در فاصلهی نیم متری از تختش ایستاد. یگانه به پهلو خوابیده و هندزفری در گوش موبایلش کنار بالشتش افتاده بود. پیراهن و شلوار خواب صورتی با راه راههای سفید تنش بود بوی توت فرنگی از همان فاصله هم مشامش را قلقلک میداد و آبشار موهای طلایی رنگ یگانه که پریشان به دورش ریخته بود داشت وسوسهاش میکرد بینیاش را در میان خرمنشان فرو کند و عمیق نفس بکشد… چهرهی مظلوم و تکیدهی یگانه در نور چراغهای محوطهی عمارت که از پنجره به داخل میآمد با آن قطرات اشک نصفه نیمه خشک شده بر گونهاش، معصومیت بیحدی را …
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
