فایل کامل رمان راه سبز PDF
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل کامل رمان راه سبز PDF :
شیوا دختری که برای درس خواندن از جنوب به تهران آمده و چند وقتی را مهمتن خانهی عمهاش شده! عمهای که با سن کم با مردی بزرگتر و پولدارتر از خودش ازدواج کرده که یک پسر بزرگ به نام (آرتا) هم دارد، آرتا و شیوا دشمنهای خونی هستند اما تا زمانی که شیوا به خاطر گندی که میزند مجبور می شود از آرتا کمک بگیرد …
تکه ای از داستان راه سبز
روی تختم که نشستم بغضم شکست و اشکهام فرو ریختن… اصلا همین فردا وسایلم رو جمع میکنم از اینجا میرم موندم تا آرتا بخاطر جا و مکان و خورد و خوراکی که باهاشون میخورم خودم و خونوادهم رو ذلیل و بدنام کنه؟ تو همون حالت با گریه دراز کشیدم و پاهام رو جنینوار تو شکمم جمع کردم… لابه لای حرفهاش یه سری چیزها بهم گفت که انگار داشت درون شیوای سادهی ماههای پیش رو بیرون میکشید و تصویر واضحش رو نشونم میداد. یه جورایی حق با اونه… من بارها و بارها به زندگی عمهم غبطه خوردم.. از اینکه اونو تو این خونه بزرگ با یه شوهر پولدار دیدم که برای هیچ کار و خریدی دغدغهی پولی نداره بهم فشار میاومد…
تا وقتی خودم رو شناختم خونوادهم وضع مالی متوسط در حد ضعیف داشتن و با این دوره و بحرانهای شدید اجتماعی، اوضاعمون هر سال بدتر از سال قبل میشد… تمام تابستون و بیکاریم، مجبور بودم تو آرایشگاهها کار ناخن انجام بدم. این حرفه رو هم مدیون همین عمهم هستم که با پولی که تو حسابم میفرستاد تشویقم کرد برم ناخن کار بشم… چند ماهی با این کار خرج خودم رو در آوردم ولی حسرتِ یه زندگی مرفه شبیه زندگی عمه و بلند پروازی هام باعث شد هیچ وقت از کارم لذت نبرم و حتی ازش دلسرد بشم. وقتی اینجا هم اومدم سبک و سیاق زندگیش رو که دیدم کوه حسرتهام هر روز بلندتر میشدن.
عمه با عمو مرتضی دوست شد و شاید بقول آرتا اون کسی که به عمو مرتضی آویزون شد تا این ازدواج سر بگیره، عمهی من بود… بینشون بیست سال فاصلهی سنی هست و این تفاوت کاملا مشهوده که عمه بیشتر به ثروت عمو مرتضی دل بسته تا به خودش. شاید منم با همین چیزها وسوسه شدم که با امید برخوردم و فکر میکردم میتونم مثل عمه اونو با وضع مالی خوبش برای خودم فاکتور بگیرم… اما حیف و صد حیف این تصور بلند و دور و آب گل آلودی که بهش نگاه میکردم فقط خودم رو توش غرق کرد. صبح تا از خواب بیدار شدم ساکم رو جمع کردم روی حرفم موندم نمیخوام سربار باشم و آرتا با اهانتهاش بیشتر از این …
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
