فایل کامل رمان ریسک PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ریسک PDF دارای ۳۶۰۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ریسک PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، معمایی

خلاصه رمان:

نگاهش با دقت بیشتری روی کارت‌های در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص می‌شد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد می‌کرد. با وجود فضای نیمه‌تاریک آنجا و نورچراغ‌هایی که مدام رنگ عوض می‌کردند، لامپ بالای میز، نور نسبتاً ثابتی برای افراد دور میز فراهم کرده بود. یکی گفت: آرادخان نوبت شماست! کمرش فشار مضاعفی به پشتی صندلی وارد آورد. لبش کمی کش آمد، نیاز به ریسک داشت. یا همه‌چیز یا هیچ‌چیز! کارت آسش را رو کرد و با ژست خاص خودش روی میز انداخت ; “ادامه فایل کامل رمان ریسک PDF در رمان پولاریس”

قسمتی از داستان ریسک :

تا باز شدن کامل در صبر نکرد، انگشت انداخت زیر گره کراوات و بازش کرد. طول کوتاه حیاط را پیمود و در ورودی را هم با همان بی حوصلگی باز کرد. سلامش به چند نفری که دور یک میز نشسته و در حال صحبت بودند خلاصه و کوتاه بود راهش را سمت اتاق خودش کج کرد دست به دستگیره در گرفته بود که صدای ظریف

دخترانه ای مخاطب قرارش داد. -شام خوردی؟ دست به در سمت دختر برگشت و نگاه کشید از سرتاپایش و گفت: مفتشی؟ نگاه دختر رویش خیره ماند و در حالی که سری تکان می‌داد به سمت آشپزخانه راه افتاد جوابش را گرفته بود. وارد اتاق شد و کتش را روی صندلی پرت کرد. بدون تعویض لباس خود را روی تخت انداخت.

بااینکه خوب میدانست خوابی درکار نیست چشم روی هم گذاشت فکر درگیرش مال امروز و دیروز نبودو امیدی هم به پایانش وجود نداشت با روشن شدن چراغ اتاق چشمان بسته اش را بیشتر روی هم فشرد. -شما حریم شخصی حالیته؟ از صدای قدم‌ها هم معلوم بود فرد مزبور چند گامی به سمتش برداشته است. -در باز بود.

بازویش را روی چشمانش قرار داد:در دیزی بازه. و حرفش را ادامه نداد صدای خنده‌ی کوتاه و مردانه همراه شد با نشستن لب تخت، نگاه چرخاند روی آراد گفت: چه خبر؟ اخمی بین دو ابرویش نشاند و دست از روی چشمانش کشید. -از این سکون و سکوت خوشم نمی‌آد. نگاهش چسبید به گوشه لب آراد و لبخندش بیشتر رنگ گرفت ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.