فایل کامل رمان ردپای آرامش PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ردپای آرامش PDF دارای ۱۳۳۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ردپای آرامش PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
سوهان را آهسته و با دقت روی ناخنهای نیکی حرکت داد و لاک سرمهایش را پاک کرد. نیکی مثل همیشه مشغول پرحرفی بود. موضوع صحبتش هم چیزی جز رابطهاش با بابک نبود. امروز از آن روزهایی بود که دلش حسابی پر بود. شاکی و پر اخم داشت غر میزد: “بعد از یه سال و خردهای هنوز میگه زوده، میگه شناخت. بابا به کی بگم من همینقدر کافیه برام; دارم به این نتیجه می رسم که اصلا قصد ازدواج نداره و اینا همه بهونهس!” چه خوب که ماسک روی دهان و بینیاش را پوشانده بود و پوزخند زدنش پیدا نبود. “به زور راضیش کردم امشب باهام بیاد مهمونی. کاش تو هم میاومدی. مگه تا ساعت چند اینجایی؟” ;
قسمتی از داستان ردپای آرامش :
همان وقت یگانه کلید انداخت و وارد خانه اش شد. از معدود شب های تنهاییاش بود. از آن شبها که سخت میگذشت. از آنها که عقربههای ساعت انگار چسبیده بودند و جلو نمیرفتند از آن شب هایی که گذشته و خاطرات هجوم میآورد و احاطهاش میکرد و تا اشکش را در نمیآورد، رهایش نمیکرد. چندبار به ترانه گفته بود
بیاید و با او زندگی کند اما ترانه دوری راه به محل کارش را بهانه کرده بود. وقتی تنها میشد، دلیل خواهرش میشد بهانه و وقتی دورش شلوغ بود و منطقش حاکم حق میداد که یک ساعت و نیم برای رفت و آمد به محل کار خیلی زیاد است لباسش را عوض کرد و به آشپزخانه رفت حوصلهی غذا خوردن هم نداشت چای دم کرد
و تا آماده شدنش یک لقمه نان و پنیر درست کرد و همانطور سر پا خورد و لیوانش را پر از چای کردو رفت روبروی تلویزیون نشست. روشنش کردو رو یکی از کانالهای فیلم گذاشت چشمش به صفحه بود اما تصویر سبحان مقابلش نقش بست. مثل همیشه خاطرات نه به ترتیب بلکه قاتی و بدون تقدم و تأخر خودشان را تحمیل می کردند.
وقتی داشت به روز خواستگاری و زمانی که سینی چای را مقابل سبحان گرفت فکر میکرد؛ تصویرش در بیمارستان و نفسهای آخرش با وضوح بیشتر به نمایش در آمد. هنوز بغضش را قورت نداده خاطرات دانشگاه و شیطنت هایشان با آیدا را به خاطر آورد. کنار درد تنهایی به مشکلات روزمره اش هم فکر کرد زمانی برای رهایی از ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
