فایل کامل رمان لیست‌ PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان لیست‌ PDF دارای ۷۰۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان لیست‌ PDF :

ژانر رمان : فول معمایی، جنایی، رازآلود

خلاصه رمان:

ضُحا زَهرابی، دختری جوان و زیباست که پس از ده سال به ایران برمی‌گردد، به بهانه‌ی اینکه پدرش کمال زهرابی در بستر بیماری است و در واپسین لحظات عمرش خواستار ملاقات با تنها دخترش است. به محض ورود ضحا به ایران، رازی برملا می‌شود و او تلاش می‌کند تا متوجه اسرار عمارت زهرابی ها شود. هیچ کس از بازگشت ضحا راضی نیست و درست زمانی که می‌خواهد وطن را ترک کند و به زندگی سابقش برگردد، ناگزیر به ماندن می‌شود. با ورود مردی مرموز و غیر قابل نفوذ، همه چیز به نحو دیگری پیش می‌رود، ضحا برای مسیری که در آن قرار می‌گیرد آمادگی ندارد! ;

قسمتی از داستان لیست :

قبل از اینکه سر بچرخانم به سوی معین دیدم که مادرش خط و نشان کش نگاهش می‌کرد معین با لحن آرامی گفت: من میخواستم با شما صحبت کنم! سریع پذیرفتم و گفتم: اتفاقا منم! با اشاره سر به طبقه‌ی بالا گفتم: توی اتاقم منتظرتونم. و روی نوک پنجه از پله ها بالا رفتم. هنوز آخرین پله را بالا نرفته بودم که صدای های و

وای زن‌ها از طبقه‌ی پایین آمد عجب فیلمی بود مادر معین خودش را به غش زده بود و معماریان داشت شانه‌هایش را می‌مالید و ماندانا آب قند هم می‌زد و به گلوی مادرش می‌ریخت خدیجه هم دلواپس هی دست پشت دست میکوبید و بالاخره صلاح وارد خانه شد. به معین گفت: بسپارش به من! خواست از پله ها بالا بیاید که

معین مانع شد. -بذارید خودم صحبت کنم آقا صلاح! صلاح چه بگویمی گفت و مادر معین زبانش را دوخته بود نمی‌دانم چرا هیچ چیز نمی‌گفت چرا این همه فشار را تحمل می‌کرد چرا داشت از درون جر می‌خورد ولی لب باز نمی‌کرد من که می‌دانستم چقدر مخالف هستند من که می‌دانستم از نظر آن‌ها من یک محله را

سیراب کرده بودم من که می‌دانستم چه کسی هستم و اتفاقا ان‌ها هم می‌دانستند دیگر این همه اصرار و سکوت برای چه بود؟ سایه معین را دیدم خودم را به اتاق کشاندم و لبه‌ تخت نشستم سیگاری آتش زدم که معین به در کوبید و جواب دادم: بفرما. معین در اتاق را بست و رو به من گفت: حالتون خوبه؟ کامی از سیگار گرفتم و گفتم ;.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.