فایل کامل رمان بی گناه PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان بی گناه PDF دارای ۱۸۱۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان بی گناه PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
-دوستم داری؟ ساعت از دوازده شب گذشته بود. من گیج و منگ به آرش که با سری کج شده و نگاهی ملتمسانه به دیوار اتاق خواب تکیه زده بود، خیره شده بودم. نمیفهمیدم چرا باید چنین سوالی بپرسد آن هم اینطور بیمقدمه؟ آرشی که من میشناختم اهل پرسیدن این نوع سوالها نبود. آرشی که من میشناختم، باید مثل هر شب بعد از این که لباسهایش را در میآورد بدون کلمهای حرف به گوشه تخت میخزید، پشت به من میکرد و تا صبح میخوابید. نه این که جلوی رویم بایستد و سوالی را بپرسد که جواب آن را به خوبی می دانست. هیچ کس به خوبی آرش از میزان عشق و علاقه من به خودش آگاه نبود. پس چرا داشت این سوال را میپرسید؟ ;
قسمتی از داستان بی گناه :
باورم نمیشد به این سرعت وسط کار افتاده باشم با استرس به دفتری که جلوی رویم باز بود نگاه کردم به نظر کار زیاد سخت نمیآمد ولی این مسئله چیزی از اضطرابم کم نمیکرد. استرس این که کارم را درست انجام ندهم و مورد قضاوت و توبیخ دیگران قرار بگیرم چیز جدیدی نبود. من از کودکی با
این نوع اضطراب و استرس دست و پنجه نرم کرده بودم و همیشه هم شکست خورده بودم. چند بیمار اول را که با موفقیت راه انداختم تازه یاد آذین افتادم یادآوری اینکه آذین را در جایی غریبه رها کره بودم دلم را به شور انداخت. سریع موبایلم را از توی کیفم درآوردم و با مژده تماس گرفتم صدای
خندان مژده کمی آرامم کرد. -سلام سحر خانم، زودتر از این منتظر تماستون بودم. خجالت زده گفتم: کارم زیاد بود نشد زنگ بزنم. -عیب نداره عزیزم میخوای دخترت و ببینی؟ با شرمندگی پرسیدم: میشه؟ -چرا نشه قطع کن من الان تماس تصویری میگیرم. کمی طول کشید تا این بار صورت خندان
مژده روی صفحه گوشی نمایان شود منم لبخند زدم گوشی را به سمت آذین گرفت. -بیا اینم دخترت. آذین رو زمین نشسته بود و سعی میکرد دولگوی بزرگ را روی هم سوار کند به نظر آرام و راضی می آمد. مژده راضی میآمد. موبایل را به سمت خودش برگرداند. -پوشکش عوض شده غذاشو هم خورده ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
