فایل کامل رمان در رویای دژاوو PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان در رویای دژاوو PDF دارای ۷۷۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان در رویای دژاوو PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، درام
خلاصه رمان:
دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس میکنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس میکنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار میشنوید و فکر میکنید قبلا شنیدید; فکر کنم برای همه مون این اتفاق افتاده! گلشنِ قصهی ما همهی ترسش همین حسه! نه اینکه از خودِ دژاوو بترسه، فقط نگرانه اتفاقات گذشته تکرار بشن و باز هم اون غمی که تجربه کرده به سراغش بیاد. گلشن از شباهت اتفاقات امروزش با گذشتهاش میترسه ;
قسمتی از داستان در رویای دژاوو :
گلشن لحظه ی آخر پیش از آنکه اتوبوس به راه بیافتد، پیاده شد. به فکرش افتاده بود به این مناسبت یک کارتن کوچک شیرینی بخرد. با این حال تمام فکر و خیالش پی مزون بود، آن قدر حواسش به قدم هایش نبود که چند باری پایش به ناهمواریهای کوچک پیاده رو گیر میکرد ولی فورا خود را
کنترل میکرد تا مبادا سقوط کند که صدایی او را به هوا پراند. -گلشن! همه اش یک کلمه بود؛ آن هم اسم خودش اما به یکباره تمام دردها و رنجهایش را به یاد آورد. صدایش آن قدر آشنا بود که نیازی به فکر کردن نداشت. پیمان در یک قدمیاش ایستاده بود و او با حسی آمیخته به حیرت و ترس
نگاهش میکرد. یک قدم به عقب راند و بعد یک قدم دیگر; پیمان به آرامی نزدیک رفت. -جلو نیا.. آن قدر مقتدرانه جمله اش را به زبان آورد که پیمان مانند کسی که برای ثانیهای کوتاه جریان برق را حس میکند؛ به عقب پرید. -خیلی خب هر چی تو بگی فقط باهات حرف دارم. گلشن به نفس نفس
افتاده بود یخزدگی انگشتان پایش را در کفشهایش احساس میکرد. دلش میخواست پا به فرار بگذارد اما از دنبال کردن های او میترسید. -فقط میخوام باهات حرف بزنم. -من هیچ حرفی با تو ندارم. -فقط بهم بگو واقعا میخوای; میخوای باهاش ازدواج کنی؟ با فرهاد! چشمهای غمگینش ملتمسانه ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
