فایل کامل رمان کوچه عطرآگین خیالت PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان کوچه عطرآگین خیالت PDF دارای ۱۴۳۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان کوچه عطرآگین خیالت PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

خلاصه رمان:

صورتش غرقِ عرق شده و نفس های دخترک که به گوشش میخورد، موجب شد با ترس لب بزند. برگشتی! دست های یخ زده و کوچکِ آیه دستان خاویر را گرفت. برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ شده بود. مرد تلخ و گزنده پوزخند زده و دخترک را رها کرد. وارد خانه شد و …

قسمتی از داستان کوچه عطرآگین خیالت :

خاویر نگاهی به پای برادرش و سپس صورت حق به جانب آیه انداخت. -همه جامو خط خطی کردین با زنت خدا رحم کرد چاقو رو عمیق نزد، وگرنه علیل می‌شدم. آیه با دل رحمی دستش را به بازوی ساعد کشید و حرفش را با سر تایید کرد مرد که با دیدن این صحنه اندکی کلافه شده بود، به صورتش

دستی کشیده و نفسش را یک ضرب رها کرد چندقدم از تخت دور شده و پس از چند ثانیه بالاخره دهان گشود. -گفتم به پر و پام نپیچ و بخشش ننه‌م نباش نگفتم بت بچه؟ وقتی حرف تو کله‌ پوکلت نمیره منم می‌کشونم به دعوا و بزن بزن مردش نیستی که تا امروز مراعات کردم و سر و صورتت سالمه که

البته یه خط خوردی! اما ببین ساعد حوصله شر ندارم بچسب به بابای لاابالی و بیشرفت به اندازه کافی مشکلو بدبختی تو زندگی ما هست که حوصله شما دوتارو نداشته باشیم. ساعد با تأسف سری تکان داد. -تو چرا اجازه نمیدی مامان با من صحبت کنه؟ نکنه می‌ترسی دلش نرم بشه؟ یا اینکه می‌دونی

من تقصیری نداشتم و مامان دوباره قبولم می‌کنه؟ -جوک نگو چرا باید از یه الف بچه بترسم‌. سمت در رفت و ساعد نگاهش را به آیه سپرد. با دلخوری گفت: دیدی؟ مثل بچه ها خودش دو کلمه میگه و بعدش می‌ذاره میره..  خدا شاهده پدری که بهش میگه بیشرف، پاش بیفته واسه خاویر جونش که سهله ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.