فایل کامل رمان اتان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان اتان PDF دارای ۱۵۲۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان اتان PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

-تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت می‌کند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمی‌کنم. کتش را آرام از تنش بیرون می‌کشد. -لالی بچه؟ با توام; تند و کوتاه جواب می‌دهم: نه! نه آقا؟!  و برای آن که لال شدنم را توجیه کرده باشم اضافه می‌کنم. -نشنیدم! نگاه عاقل‌اندرسفیهی به صورتم می‌اندازد; دستم را روی دستگاه کوچک ضبط صدای انتهای جیبم می‌فشارم; باید استارتش کنم؟ مکالمات‌ عادی هم ممکن است به کار بیایند؟

قسمتی از داستان اتانازی :

“هامون” در خانه را که باز می‌کنم صدای جیغ و داد سامیار ابروهایم را بیشتر در هم می‌کشد. حوصله ندارم. تمام بیست و چهار ساعت گذشته را در جهنم گذرانده ام; -سامیار بدو بابا اومد; پلک هایم را محکم روی هم می‌فشارم و بلافاصله صدای جیغ سامیار به گوشم می‌رسد. -بابا; بابا; کتم را از

تن بیرون میکشم و هنوز آویزان نکرده سامیار مثل موشک به سمتم می‌دود و تا بخواهم با دست‌هایم مانعش باشم پهلویم سوراخ می‌شود. -بابا رو کشتم! دستم را روی پهلو می‌ گذارم. -کله پدرت بیاد بچه چته؟ نمیگی اینجوری میدویی می‌خوری زمین مخت میپاشه رو کاشی؟ تنها موجودی که اخم‌‌ها و لحن

تندم کوچکترین تأثیری دراو ندارد همین سامیار است. -غش غش میخندد. -بابا رو کشتم.. هانی بیا.. کشتمش.. کفش‌هایم را با حرص کناری شوت می‌کنم و از همانجا که ایستاده‌ ام فریاد میکشم. -هانیه. طولی نمی‌کشد که با کتابی در دست در انتهای راهرو ظاهر میشود. -بیااین بچه رو بردار ببر یه گوشه

سرشو گرم کن اعصاب ندارم من.. هانیه با حرص کتاب را می‌بندد. _سامی بیا.. نگاهی به سامیار می‌اندازم که انگشتان کوچکش را به شکل تفنگ در آورده است روی یک خط فرضی دایره ای به دور خودش می‌چرخد و صدای شلیک در می‌آورد. -سامی برو عمه کارت داره! -عمه غلط کرد.. با غیض به هانیه نگاه می‌کنم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.