فایل کامل رمان ویرانگر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ویرانگر PDF دارای ۶۹۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ویرانگر PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی

تعداد صفحات : ۶۹۳

خلاصه رمان:

اسرا یه دختر مذهبی و دانشجو بود که مثل بقیه‌ی دخترا منتظر شاهزاده‌ی سوار بر اسب سفید زندگیش بود و حتی تو خیالاتش هم تصور نمی‌کرد مرد زندگیش همون افسر پلیس گیج و عجیبی باشه که به طور اتفاقی تو یه شب تابستونی سر از اتاقش درمیاره و بهش دست درازی می‌کنه; بعد اون شب اسرا موند و روح زخمی که پیشنهاد ازدواج اون مردو قبول نمی‌کرد اما اینبار بازهم سرنوشت بیکار ننشست; اسرا حافظشو از دست داد و وقتی تو بیمارستان چشم باز کرد مرد جذابی رو کنار خودش دید که خودشو نامزد اسرا معرفی می‌کرد;

قسمتی از داستان ویرانگر :

چرخیدم و صندلی را به بدن کسی که کنارم ایستاده بود کوبیدم صدای فریاد مرد قوی هیکل و بقیه در فضای خالی استخر پیچید و چند بار اکو وار تکرار شد. صندلی که در بدنش خرد شد طنابی که مرا با آن بسته بودند کمی شل شد سریع طناب را از دور بدنم باز کردم و به سمت زن خیز برداشتم

اما شخص دیگری که فاصله‌ی زیادی با من نداشت به سمتم حمله ور شد و سعی کرد مرا در حصار بازوانش اسیر کند. نفسی گرفتم آرنج دست آزادم را در صورت او کوباندم و با یک مشت محکم پس از چرخیدن به داخل استخر پرتش کردم. -چیکار می‌کنن بی عرضه ها؟ صدای خشمگین زن بود

که رو به افرادش نعره می‌زد. مابقی اسلحه هاشان را از زیر کت بیرون کشیدند و به سمت من نشانه رفتند اما دیر شده بود. رئیسشان در حصار دستان من اسیر بود و برای نفس کشیدن تقلا می‌کرد و به ساعد دست من چنگ می‌انداخت. با صدای بلند و خشنی فریاد کشیدم: اسلحه هاتونو بزارین زمین;

دستاتونم بزارین رو سرتون وگرنه گردنشو خرد می‌کنم; حلقه‌ی دستم را برای اثبات تهدیدم تنگ تر کردم و مصمم و جدی به قیافه های درمانده و عصبی شان نگاه کردم. زن خرخر می‌کرد و خودش را تکان می‌داد; در حال خفه شدن بود. حال خودم هم تعریفی نداشت. از درون می‌سوختم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.