فایل کامل رمان یار و یاور PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان یار و یاور PDF دارای ۱۹۷۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان یار و یاور PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
در کمد ریلی رو باز کردم و وارد شدم و نگاهی به کت و شلوارم انداختم… کت شلوار مشکیم رو برداشتم و پوشیدم و رفتم سمت کشوی ساعتها… درش رو باز کردم یکی از ساعتهام رو برداشتم و گذاشتم توی دستم… کشوی بعدی رو باز کردم و کراوات مشکیم و برداشتم و اومدم ایستادم جلوی آینه و بستمش… دستی به ریش سفیدم کشیدم و مرتبش کردم… نگاهم و از آینه گرفتم و کفشهام و پوشیدم و رفتم سمت میز کنسول و تسبیحم و برداشتم و از اتاق اومدم بیرون… در همین حین در باز شده و نیاز وارد خونه شد، رفتم سمتش: تو اینجا چیکار میکنی؟ متعجب نگاهی به سرتاپام انداخت ;
قسمتی از داستان یار و یاور :
با صدای زنونه ای برگشتم سمت صدا; دیدم یکتا و یزدان پشت سرم ایستادن; دستپاچه سلام کردم و خودمو کشیدم کنار; یکتا جوابمو داد و از کنارم گذشت و وارد خونه شد; یزدان هم بدون اینکه سرشو بلند کنه آهسته جواب سلاممو داد و وارد خونه شد; منم وارد خونه شدم و سلام کردم;
خدیجه خانم اومد سمتم با خوش رویی راهنماییم کرد سمت تخت گوشه حیاط: میتونی هرکاری دوست داری انجام بدی! من برم یه سر به غذا بزنم! سری به نشانه تأیید تکون دادم و نشستم روی تخت; چند تا از دخترای محل هم نشسته بودن و حین خنده لپه تمیز میکردن؛ ولی با دیدن من سکوت کردن ;
سلام کردم و جواب سلامم رو دادن و دوباره مشغول شدن; منم یه سینی برداشتم و مشغول کار شدم و همزمان زیر چشمی نگاهمو چرخوندم; نگاهم به یکتا افتاد; روی فرش روی زمین نشسته بود و برنج تمیز میکرد; بی اراده نگاهمو چرخوندم و دنبال یزدان گشتم; ایستاده بود کنار قابلمه غذا
و داشت با یه پسری صحبت میکرد; حین اینکه لپه تمیز میکردم هر چند دقیقه یه نگاه به اون مینداختم; تا اینکه با صدای پچ پچ دخترها دستم از حرکت ایستاد و گوشمو تیز کردم; داشتن در مورد من و فریال صحبت می کردن; حال بدی بهم دست داد و سینی رو گذاشتم کنار و بلند شدم و ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
