فایل کامل رمان با اینکه می‌دانی نمی‌مانی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان با اینکه می‌دانی نمی‌مانی PDF دارای ۱۹۷۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان با اینکه می‌دانی نمی‌مانی PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجباری، اجتماعی

خلاصه رمان:

قصه دختری محجوب که خلاف همه عقایدش عاشق و دلداده پسری که در همسایگی ان‌ها زندگی می‌کنه میشه اما این علاقه ممنوعست چون همه از دخترمون انتظار دارن که عشقشو مثل برادرش ببینه اما دل که این چیزا رو متوجه نمیشه و اون عاشق و دلداده تر میشه اما مجبوره سکوت کنه غافل از اینکه این راز رو اون کسی که نباید می‌فهمه ;

قسمتی از داستان با اینکه می‌دانی نمی‌مانی :

هنوز چشمانش درگیر خواب بودند. تمام دیشب را با فکر گذرانده بود و بعد هم به لطف سر و صدای سایه در اتاق مشترکشان دوباره خوابزده شده بود. چشمانش میل خواب داشتند و سرش سنگین بود از درد. -عزیز میرم تو ماشین رو ببینم خیر امواتت درست بگرد تو رخت خواب ها رو. خواب

تمنایش بود اما نه وقتی که در عالمی مابین رویا و واقعیت داشت صدای او را می‌شنید. جوری از روی تخت جهید و پشت پنجره ایستاد که یک آن سکندری خورد و خواست پخش زمین شود نفسش تند بالا و پایین میشد و سینه اش درگیر این ماراتن، دلش می‌خواست پرده‌ی نباتی رنگ اتاقش

را کمی کنار بزند تا بهتر و بیشتر او را ببیند. اویی که خواب نصفه و نیمه‌ی دیشبش را هم به نام خود زده بود مثل دیشب و هر شب; هر روز صدایش را می‌شنید به لطف دوستی اش با رضا هر روز هم او را می‌دید اما عجیب بود که نه عادت می‌کرد و نه میشد که عادت کند. دوباره صدای پسر همسایه

را می‌شنید و وجودش حالی به حالی میشد از احساس عمیق و ناب حسی که هر روز ریشه اش عمیق تر و جاندارتر میشد در قلبش. نگاهش به او بود و کلنجار رفتنش با ماشین دوباره گوش هایش مهمان پذیر صدای بلند و بمش شدند. -عزیز تو ماشین هم نیست که نکنه تو ماشین لباس شویه با لباس ها ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.