فایل کامل رمان تهران (گان اول PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تهران (گان اول PDF دارای ۱۳۸۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تهران (گان اول PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، اجتماعی

خلاصه رمان:

یارا نوه‌‌ی نورچشمیِ خانواده‌ی الماسی که عشقِ بزرگِ زندگی‌اش تبدیل به شکست می‌شود، تصمیم به فرار از کشور می‌گیرد. آخرین شب حضورش در ایران دست به کار احمقانه‌ای می‌زند که کنارِ خودش همیشه سایه‌ی یک مرد را احساس می‌کند. کسی که فرار کردن از او ممکن نیست و با گذشت سه سال و برگشت به وطن بارِ دیگر به نقطه‌ای می‌رسد که سه سال قبل آن را به حالِ خود رها کرده است، مردی که مثلِ دیوار مقابلش سد می‌شود و جز مصالحه تمامِ راه‌ها را به رویش می‌بندد;

قسمتی از داستان تهران :

دست یارا را گرفت تا اورا وسط سالن ببرد که خودش را عقب کشید و به حرف آمد: می‌خوام یه گلویی تر کنم شماها برید منم میام. شهزاد و مهان رفتند و یارا از رو میز بطری کوچکی را برداشت و به لبهایش نزدیک کرد هنوز چند ثانیه از تنهایی اش نگذشته بود که صدای آشنای بامداد بار دیگر به گوشش

خورد: آخرین شبی که ایران بودی یه حرفایی بینمون زده شد. یارا جا نخورد خوب می‌دانست که بامداد از هر فرصتی برای گفتن استفاده می‌کند بطری را بار دیگر به لب هایش نزدیک کرد و کمی از محتویاتش نوشید. بامداد گفت: البته ما که نمی‌دونستیم شب آخره بعدا سورپرایز شدیم! نگاه بامداد

روی صورتش سنگینی می‌کرد و یا را دنبال جواب بود تا او را از سرش باز کند: هر چی گفتم رو فراموش کن قصد داشتم واسه همیشه برم و فکر می‌کردم دیگه نمی‌بینمت. بامداد خندید: همون یارای کلاسیک. اینبار یارا نگاهش کرد چشمش صورت سبزه‌ی او را می‌کاوید و نگاهش کمی پیش روی کرد و

به دست‌هایش که قلاب شده بود رسید ردِ خالکوبی نسبتا بزرگی که روی ساعد دست راستش زده بود لحظه ای او را از افکارش منحرف کرد. پرسید: جدیده؟ اشاره اش به دست بامداد بود بلافاصله ساعدش را مقابل یارا گرفت: پارسال زدمش. کلمه ای که روی دستش نقش بسته بود را خواند ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.