فایل کامل رمان دلکش PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دلکش PDF دارای ۲۶۸۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دلکش PDF :
دوستش داشتم; عاشقش بودم. فکر میکردم همون آدمیه که قراره تمام زندگیم بشه. تصورش این بود که اونم داره به همین شدت منو میخواد; اما اشتباه میکردم. همهچیز یه نقشه بود. با هدف اومده بود سمتم، با نقشهای که آخرش به تاراج تموم داراییم ختم شد. وقتی به خودم اومدم، خبر رسید که داره با یه مرد دیگه فرار میکنه; نمیذاشتم بره. نه مرز جلومو میگرفت، نه فاصله، نه قانون. اگه لازم بود، تا خود آسمونِ هفتم تعقیبش میکردم. حالا توی چنگمه; و باید تاوان کاری که باهام کرده رو پس بده. اون شعلهی عشقی که تو وجودم انداخت، حالا باید خودش خاموشش کنه. اونی که قلبمو آتیش زد، باید با دستای خودش خاکسترمو بسازه. باید جنون و عشق رو با هم از تنم بیرون بکشه; و نجاتم بده، یا تمومم کنه. چون اون فقط یه دزد نیست; یه قاتله; یه جانیه که با لبخند، دلمو کشت. اون لعنتی، منو به قتل رسوند; بیصدا، بیرد; با عشق.
تکه ای از فایل کامل رمان دلکش PDF
صدای به هم خوردن در و بعد جر و بحثهایشان را میشنوم و دیگر هیچ چیز مهم نبود! وصالی که به خاطر جان برادرش و به خاطر ساده لوحیاش قبول کرده بود که مدتی پول صاحب کارش را بدون اجازهاش بردارد، اصلا بگوییم که یکبار دزدی کرده باشد… این یعنی هرگز دیگر قابل اعتماد نیست؟ لایق پرسیدن هم نیست؟ وصال دزد باشد پس هرزه و خائن هم میشود؟ ای وصال خاک شود شاید بختش زیر خاک بلند باشد! در باز میشود و سارا با پریشان حالی به طرف میآید. -بمیرم من برات…سوتفاهم شده خب… همه چیز درست میشه. برمیگرده قشنگ تو آرامش همه چیزو بهش میگیم باشه؟ نگاهش نمیکنم و همچون مردهای که از گور برخاسته باشد و وقتش رو به اتمام است ربات وارانه مشغول پوشیدن لباسم بودم. -چرا داری میپوشی؟ نمیذارم بری ها… به خدا نمیذارم. شانهام را میچرخاند و با لحن وحشت زدهای تند تند حرف میزند.
اون بگه طلاق مگه طلاق میشه؟ الان برگرده عین سگ پشیمون میشه. نمیدونه مبین بوده… نمیدونه رفتی دیدن مبین… منو گوش بده… نپوش بهت میگم! شالم را از دستم میکشد و من بیروح و بیامید نگاهش میکنم. اشک میریزد… بدون اینکه نگاهش را از چشمانم جدا کند سرش را با ناباوری به چپ و راست میگرداند. بغض میکند. -اونجوری نگاه نکن وصال! نمی دونه مبین داداشته! اشتباه برداشت کرده… بهش توضیح بدی میفهمه و همه چیز درست میشه! دلم برایش خون میشود. خدا میداند که از درون جگر پاره پارهام خونریزی کرده بود اما نمیتوانستم حال سارایم را نادیده بگیرم. به گردنم حق داشت! برایم کمتر از یک خواهر نبود! نزدیکش میشوم. دستم را روی گونهاش میگذارم و بیحال و بیجان سعی میکنم به او بفهمانم که چیزی درست بشو نیست! -اصلا مهم نیست سارا! من چند ماهه که همسر عمادم اما اون هنوز نمیدونه که من یه برادر دارم!
چطور باید انتظار داشته باشم که الان باور کنه؟ حق داره! تموم حق دنیا مال عماد! دستم را روی سینهام میگذارم و مینالم: -اون حق داره اما من خسته ام. از اینکه همیشه باید سرمو پایین بندازم و توهین و تحقیرای همه رو تحمل کنم چون مقصرم خسته ام. از مقصر بودن خسته ام. دیگه نمیکشم! پشت دستم را به گونههایم میکشم و این بغض سرطانی گلوی واماندهام بزرگ و بزرگتر میشود! -سارا من مقصرم و هیچ شکایتی ندارم. دزدی کردم و اعتمادشو از بین بردم. عماد با همهی توانش، تلاش کرد که دوباره بهم اعتماد کنه. خدا شاهده که تلاششو کرد… منم شاهدم! اما امشب دیدی چیشد؟ مثه یه زخم عفونی فوران کرد. من به اندازهی خدا روش حساب میکردم… پلک میبندم و اشکم از لای پلکم در میرود و چشمانم هم از این همه گریستن خسته بودند! انگار شمع داغ شده از چشمانم میچکید که انقدر میسوختند.
بیچاره من که روش حساب میکردم! دلم برای خودم میسوزد! حس یک مال باخته را دارم! مال که هیچ من جان و روح و قلبم را باختهام! من همه چیزم را باختم… من به خاطر بیکفایتی و حماقت خودم همهی عمرم باخت داده ام! -اینجوری نگو… عماد دوستت داره… میخندم. تلخ… بوی تعفن هنوز در مشامم بود. سارا چه میداند من بودن یعنی چه؟ چه میداند که من با گوشت و خونم عشق عماد را لمس کردهام و هیچ شکی به عشقش ندارم؟ چه میداند درد من چیست؟ -می دونم… دوستم داره ولی بهم اعتماد نداره؟ دوستم داره ولی شخصیتمو جوری له میکنه که روحم از تنم بره بیرون و جلوی همه انقدر خوارم میکنه؟ دوستم داره ولی پیشش قد یه ارزن اعتبار و احترام ندارم؟ نمیخوامش مرسی! تمام عمرم حس یک سربار و آدم طفیلی را داشتم، حالا در عشق هم باید با طفیلی بودن کنار بیایم؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
